تبليغاتX
* (`'•.¸ღکلبه عشق ماهانღ¸.• '´)* " سلام به کلبه کوچیک وتنهايي ماهان خوش آمديد آره ميگم تنهايي چون سحرم منا تنها گذاشت اميدوارم از مطالب خوشتون بياد و با نظراتون تو بهتر شدنش كمكم كنيد "


* (`'•.¸ღکلبه عشق ماهانღ¸.• '´)*





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

اما افسوس که اشکهایم بیهوده و دروغ تلقی می شود

ديشب  من از فراقش  بسيار گريه كردم

خاموش  با  نگاهي  تب دار گريه كردم

اول   بهانه   كردم   داغ   جداييش  را

وانگه به ياد رويش صد بار گريه كردم

  

پاورقی

اما افسوس که اشکهایم بیهوده و دروغ تلقی می شود


تو يكي از روزاي خدا: شنبه سی و یکم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 17:21 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღسحرم دوستت دارم خیلی زیاد ღ¸.• '´)*

        تو بهاری ولی من یه  کویرم            

کاش میشد از رو تو و عشقت بمیرم

        تو یه نوری توی تاریکی قلبم          

ای نازنین تو چشم تو عشقمو دیدم

<br/><a href="http://i26.tinypic.com/zm12t5.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>


تو يكي از روزاي خدا: شنبه سی و یکم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 17:17 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღپس اي دوست بشنو صــــداي دلتنگـــــي مــــرا ღ¸.• '´)*


سهم من از دوري تو چيزي جز دلتنگي به اندازه درياها

نگاهي تاريك همچون شب هاي بدون مهتـــاب

و لحظه هايي كه ثانيه به ثانيه ميگذرند نيست

پس اي دوست بشنو صــــداي

دلتنگـــــي مــــرا



تو يكي از روزاي خدا: شنبه سی و یکم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 17:13 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღسحر ترانه ساز زندگیم باشღ تو بمون و عشــق همیشگیم باش ¸.• '´)*

 

 

سحر چشات یه دنیا حرف و رازه

  قـصــه ی من به  اسم تـو می نازه

دلـــم می خــــــواد تنفـسـت کنـــم

باز عیــن هوای  دلنشـین و تــازه

تـو بـوی بـــارون شـب بــهــاری

تـو هفت تا آسمــون  نظیر نداری

تو قـصه ها سحر یعـنی فرشتـه

الهــه صــبر و قـراری سحر

مثـل تولــــد ت بـهـاری سحر

مـن میــدونم با قـــدمـــای پـاکـت

شادی تو زندگیم مـیاری سحر

مثـل پری تو شهـر قـصه هــایـی

مثـل نسـیم عــــاشقی و رهـــایـی

تو اهــــــل آسـمــــونای بلـنـــدی

سحر من تو هدیه ای خدایی

با تو می شه تا کهکشون سفرکرد

خورشیدومی شه دست به سرکرد

تا تو بهــونه واسـه مونـدن باشـی

شب ومی شه باعشق توسحرکرد

سحر ترانه ساز زندگیم   باش

تو بمون و عشــق همیشگیم  باش

 

پاورقی

آره تو یک کلام تو همه چیزمی

 سحر خیلی دوستت دارم

 

 

 

 

 


تو يكي از روزاي خدا: شنبه سی و یکم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 17:4 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღامیدوارم حوصلتون سر نیاد ღ¸.• '´)*

 

سلام

امروز م روز خوبي نبود

بعد از ظهر بود

از بيمارستان كه مرخص شدم اومدم خونه تا استراحت كنم

بعد نيم ساعت حوصلم سر رفت رفتم سراغ كامپيوتر و يك سي دي قديمي گذاشتم

البته زيادم قديمي نبود

سخنراني كامل دكتر دانشمند بود

مني كه از صحبتهاي آخوندا خوشم نمي يومد ولي اينا ديدم

از بعضي قسمتاش خوشم اومد

شمام بخونيد

تو يك قسمتش مي گفت كه عشق و عاشقي خوبه ولي بايد آدم محكم باشه و همه چيزا زير پا نذاره

مي گفت كه شيخ صنعان كه يكي از حافظان قرآن بوده عاشق صفورا دختر ترساي مسيحي ميشه و ميره خواستگاريش پدر يك سري شرطهايي مي ذاره و اونم قبول ميكنه شرط اول اين بوده كه عين موسي بايد هشت سال گوسفند چروني كني با اين تفاوت كه بايد هشت سال خوك بچروني اولين شرطا قبول كرد

بعد هشت سال گفت حالا مي تونيم با هم ازدواج كنيم گفت نه شرط دوم اينه كه بايد قرآنا بگيري و تك تك برگاشا آتيش بزني

اينم قبول كرد و بعد انجام اين كار دختر گفت نه من با تو ازدواج نمي كنم تو كه به خاطرعشق عقايد چندين سالتا كنار گذاشتي به درد زندگي نمي خوري

داستان زيبايي ديگش اين بود كه يك فرد چاه كن و تخليه چاه كه جد در جد او همين كاره بودن روزي كار نداشت و به سر كار نرفت و از قضا به بازار و قسمت عطاري رفت و به محض ورود به خاطر بوي خوش آن مكان بيهوش شد و افتاد

هر چه گلاب و گل گاو زبان بهش مي دادن خوب نمي شد تا يكي از همسايگانش آمد و گفت چه كار مي كنيد اين به خاطر همين چيزاست كه بيهوش شده بريد يك تكيه نجاست خشك بياريد و مي آورن و جلوي بيني ان فرد مي ذارن و به هوش مي ياد آره چون اويك عمري تونجاست بوده و به چيزاي خوش بو عادت نداره

آره مثال منه مني  كه تو گناه گير كرديم و دست و پا ميزنم بايد چه كار كنم

خدايا منا مي بخشي به خاطر همه گناهايي كه كردم

يك داستان ديگه مي گفت كه جالب بود

مي گفت بايد يك دهخدا ديگه بياد و يك لغت نامه جديد بسازه آخه معني لغتا عوض شده

اين روزا صداقت يعني خريت

پاكي يعني سادگي

دنبال عقايد خوب رفتن يعني بي كلاسي

دروغ به مردم گفتن يعني زرنگي

اين روزا هر كي كه راست بگه ميگن امله خره

هر كي سر ديگرانا كلاه بذاره دروغ بگه ميگن زرنگه

 

واقعا راست مي گفت كه

ما هر وقت گناه نمي كنيم خدا يك دري به روشون باز ميكنه

ولي اونايي كه گناهم مي كنن اونا را مي بخشه و آبروشونا نمي بره

خدايا ممنونم اگه گناهي كردم آبروما نبردي

 

 

در روايتي امده كه خدا به حضرت موسي گفته من هر شب منتظر بنده هامم كه با من درد و دل كنن و منم خواسته هاما بهشون بدم ولي دريغ كه اونا خوابن

ولي من اين شبا بيدارم و تا صبح باهاش درد و دل ميكنم اميدوارم خواسته هاما بهم بده

 

كلي داستاناي زيبا ديگه هم گفت مثل

هزار رحمت به خروس

عقايد و رفتارايي جديد جوانان در مدت عقد

آدم عاشق كر و كور ميشه

و داستاناي زيبا ديگه اگه ميتونيد بريد سي دي كاملشا گوش بديد زيباست

حالا می تونید برید بقیه آپا را بخونید


تو يكي از روزاي خدا: شنبه سی و یکم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 17:4 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღ افسوس از اون روزهاي خوب که بودي عشق و يار من ღ¸.• '´)*


افسوس که دست سر نوشت قصه ي مارو بد نوشت


هر چي غم دنيا که بود تو سر نوشت ما سرشت


افسوس که دست روزگار نذاشت بمونيم بر قرار


من و تو مال هم بوديم نفرين به کار روزگار


تقصير من بود يا تو بود عشقي واست نمونده بود


يا اينکه ديوونه ي تو شعري برات نخونده بود


نمي دونم يهو چي شد از تو و جاده ترسيدم


هر چي بهم گفتي بيا نيومدم نفهميدم


افسوس از اون روزهاي خوب که بودي عشق و يار من


چشم حسودا کور نشد نمونديم در کنار هم


اين لحظه هاي آخره هر چي دلت مي خواد بگو


بگو عزيزم باز بگو اما خداحافظ نگو


امـــا خداحافظ نگـــــو

پاورقی

آره عزیزم هر چی می خواهی بهم بگو

فقط خداحافظ نگو

 


تو يكي از روزاي خدا: شنبه سی و یکم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 16:59 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღآره نمی تونم رها شم چون عاشقتم ღ¸.• '´)*
             

 

پاورقی

آره منی که عاشقت شدم و اسیرت شدم نمی تونم فراموشت کنم و رها شم


تو يكي از روزاي خدا: شنبه سی و یکم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 16:58 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღ اشک های من هدیه به تو ღ¸.• '´)*

 


تو يكي از روزاي خدا: شنبه سی و یکم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 16:52 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

سلام

سلامي به همه شما عزيزان

و يك سلام به او

هر چند مي دونم مطالبما نمي خونه

امروز شد 5 روز

آره 5 روزي كه اندازه 5 سال گذشته

پنج روزه كه تنهام گذاشته

تو اين پنج روز نه خورد دارم نه خوراك

شبا اصلا خوابم نمي بره و به ياد خاطرات گذشته مي يوفتم

وبه حال خودم مي گريم

غذا هم كه اصلا ميلم نمي شه

اين روزا كار مامانم شده درست كردن غذاهايي كه من دوست دارم

دارم شرمندش مي شم

آخه ميلم به خوردن غذا نمي كشه

فقط ديروز به زور و چون بهونه اي نداشتم به زور چند تا قاشق خوردم

آخه روزاي ديگه به خاطر اينكه ناراحت نشه مي گم سلف غذا خوردم

با اين همه غم تنهايي تازه از ديروز دندون دردو درداي ديگه هم اضافه شده

ولي اشكال نداره آخه نمي دونم اگه امروز اين بهونه نبود من چه كار مي تونستم بكنم

آخه با اقوام از صبح رفته بوديم به اصطلاح تفريح واسه عوض شدن روحيه من

ولي من به بهونه داشتن درد از همون اول تا آخر تو ماشين بودم

فكر كنم سر جمع نيم ساعت اومدم بيرون

همه مي گفتن و مي خنديدن ولي من زير زير گريه مي كردم

همه دلخوشي داشتن ولي من چي

چشام سرخ شده بود همه فهميدن گريه كردن

ولي من دردا بهونه كردم

اومديم خونه مامانم گفت يعني دندون درد اين قدر بده كه تو نه چيزي خوردي

و نه از ماشين پياده شدي

تو اين پنج روز از هر كي كه فكر مي كردم كوچكترين بدي را در حقشون كردم معذرت خواستم

بيشتر شونم منا بخشيدن

آخه بر فرضم من گناهي كرده باشم چرا منا نمي بخشه

يعني ارزشم اونقدر كمه

همه غريبه ها منا بخشيدن

آشنايان بخشيدن

ولي عزيزم منا نبخشيد

اونوقت من به چه اميدي بايد زندگي كنم

يعني ديگه دوستم نداره

ديگه نمي خواهد با من باشه

ما كه حتي نمي تونستيم يك روز بي هم باشيم

چي شده كه پنج روزه دلتنگم نشده

آره گفتم دلتنگم نشده چون من دلم واسش تنگ شده

ولي من هنوزم دوستش دارم

حتي اگه منا دوست نداشته باشه

آره ميگم كه هنوزم

دوستش دارم و عاشقشم

و همينطور

 دلتنگشم

سه شنبه شب داشتم تلويريون مي ديدم

از معدود شبايي بود كه پاش مينشستم

داشت فيلم مي دادكه زير صفحه نوشت سرنوشت

اسم فيلم بود ولي با ديدن اين كلمه به فكر افتادم كه سرنوشت من چي ميشه

توش دو تا جمله زيبا گفت

يكي اين بود كه خدا بنده هايي را امتحان مي كنه كه بيشتر دوست داره

و يكي ديگه هم هر وقت دلت گرفت سرتا بذار رو شونه هاي خدا و گريه كن

يعني خدا داره منا امتحان مي كنه

من كه گناهكارم مي تونم دوست داشتني هم باشم

ولي دومي را انجام دادم

شبا با خداي خودم صحبت مي كنم و تا صبح گريه مي كنم

خدايا بازم كمكم مي كني

بي خيال باز من دلم گرفتو اومدم اينجا

حالا شما بريد بقيه آپا بخونيد


تو يكي از روزاي خدا: جمعه سی ام فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 21:34 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღآخه چراღ¸.• '´)*


تو يكي از روزاي خدا: پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 20:43 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღپس کی برمی گردی به خدا بی تو می میرم ღ¸.• '´)*

                                                        دلتنگي 
                                        يه سلام عاشقونه

با يه بغض بي بهونه

مي نويسم تا بدوني

ياد تو، تو دل مي مونه

يادته وقتي مي رفتي

دم به دم نگات مي كردم

بغض سنگين توي چشمام

گفتي: صبر كن برمي گردم

يادته قسم مي خورديم

عزيزم بي تو ميميرم

اما حالا كه تو نيستي

من با دلتنگي اسيرم

يادمه وقتي مي گفتم

به خدا نميري از ياد

آه سردي مي كشيدي!

توي قلبم مثل فرياد

اما حالا كه تو نيستي

حال و روز من خرابه
 

آخر قصه ي عاشق

اشك و ماتم و سرابه

اما حالا كه مي بينم
 

بي تو دل رنگي نداره

توي آسمون چشمام

غروبا بارون مي باره

مي دوني طاقت ندارم

با غم و غصه اسيرم

زود بيا كه خيلي تنهام

به خدا بي تو ميميرم

  


تو يكي از روزاي خدا: پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 20:10 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღسلام یا خداحافظ ღ¸.• '´)*

به خاطر تو زیبا ترین شعر ها را خواهم گفت و قشنگ ترین گل های نرگس را از باغچه ی قلبم   خواهم چید و به پایت خواهم ریخت.........  

ای تنها دلیل رد کردن و ای تنها بهانه ی آوردن هر بهانه........... دیوانه ی مهبانی توام........

ای بهترین چه خوب شد که به دنیا آمدی وچه خوبتر شد که دنیای من شدی..............

  پس برای من بمان و بدان که تو تنها بهانه برای بودنی.  

سلام یا خداحافظ. . . ؟

  سلام اي غروب غريبانه دل

  سلام اي طلوع سحرگاه رفتن  

  سلام اي غم لحظه هاي جدايي  

خداحافظ اي شعر شبهاي روشن

  خداحافظ اي شعر شبهاي روشن  

  خداحافظ اي قصه عاشقانه  

  خداحافظ اي آبي روشن عشق  

  خداحافظ اي عطر شعر شبانه  

  خداحافظ اي همنشين هميشه  

  خداحافظ اي داغ بر دل نشسته  

تو تنها نمي ماني اي مانده بي من

  تو را مي سپارم به دلهاي خسته  

  تو را مي سپارم به ميناي مهتاب  

  تو را مي سپارم به دامان دريا  

  اگر شب نشينم اگر شب شکسته  

  تو را مي سپارم به روياي فردا  

به شب مي سپارم تو را تا نسوزد

  به دل مي سپارم تو را تا نميرد  

  اگر چشمه واژه از غم نخشکد  

  اگر روزگار اين صدا را نگيرد  

  خداحافظ اي برگ و بار دل من  

  خداحافظ اي سايه سار هميشه  

  اگر سبز رفتي اگر زرد ماندم  

  خداحافظ اي نوبهار هميشه  

        تو تنها نمي ماني اي مانده بي من تو را مي سپارم به دلهاي خسته

 

 


تو يكي از روزاي خدا: پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 20:7 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღطاقتم دیگه داره تموم می شه ღ¸.• '´)*
                                                                  

                                                زندگی پر از سواله می دونم

رسیدن به تو خیاله می دونم

 تو میگی یه روزی مال من میشی

اما موندنت محاله می دونم

 تو میگی شبا دعامون می کنی

چشمه ی چشات زلاله می دونم

توی آسمون سرنوشت ما

 ماه کاملم هلاله می دونم

تو میگی پرنده شیم بریم هوا

غصه ی ما دو تا باله می دونم

   چشم من پر از غم نبودنت

  دل تو پر  از ملاله می دونم

    طاقتم دیگه داره تموم می شه

  صبر تو رو به زواله می دونم

   اون درخت سیب آرزوهامون

 پر میوه های کاله می دونم

  آره میری و نمی پرسی که این

 دل عاشق در چه حاله می دونم


تو يكي از روزاي خدا: پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 20:6 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღ هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورمღ¸.• '´)*

هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم

اندوه من انبوه تر از دامن الوند
بشکوه تر از کوه دماوند غرورم

یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
تنها سر مویی ز سر موی تو دورم

ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم

بگذار به بالای بلند تو ببالم
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم

 

 


تو يكي از روزاي خدا: پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 19:56 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღبازم بهم میگی ღ¸.• '´)*
 

                           

با هرچی لب تو عالمه

میبوسمت قبل همه

به شرطی که بهم بگی

دوست دارم یه عالمه

    

پاورقی

بازم بهم می گی که دوستم داری و کنارم می مونی

    


تو يكي از روزاي خدا: پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 19:52 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღآره یادت همیشه باهامه ღ¸.• '´)*
                         
                                       می گویند زندگی زیباست٬ زندگی را باید دوست داشت

                                                           تو نمی دانی٬زندگی یعنی تو

                                                                 دوست داشتن یعنی تو

                                                                    عشق یعنی تو

  

بعضي وقتا چشمام به قلبم حسودي شون مي شه .. مي دوني چرا ؟ چون .. تو هميشه توي قلبمي ولي از چشمم دوري
 
                                                      
 

یادت نره که یادتو همیشه همراه منه
یادت نره که خواستنت مثل نفس کشیدنه
  
پاورقی
آره تو یعنی همه چی
این روزا واقعا چشام به قلبم حسودیشون می شه
ولی تو یادت باشه یادت همیشه باهامه
  
 

تو يكي از روزاي خدا: پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 19:49 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

(`'•.¸ღآخه دیگه چه جوری بگم هنوزم دوستت دارم ღ¸.• '´)*
                       

د    و    س    ت    د    ا    ر    م

   

 


تو يكي از روزاي خدا: پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 19:43 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღآره هنوزم دوستت دارم ღ¸.• '´)*
 
 

 

 دوست دارم


تو يكي از روزاي خدا: پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 19:41 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღآره ببخش منا ღ¸.• '´)*


ببخشین این جسارتو که گفته  بودیم عاشقیم


 گفته بودیم واسه شما ما تنها فرد لایقیم


ببخشین این جسارتو ماه قشنگ نازنین 


جای شما آسمونه جای ما خاک این زمین


مارو ببخشین که رو باد خونه می ساختیم براتون 


ماروببخشین که هنوز یادمونه خنده هاتون


ما کجاو شما کجا؟شما زیادین واسه ما


ما کم میاریم پیش اون چشم عسل ریز شما. . .
 
 

 

پاورقی

آره ببخش منا اگه گفته بودم خیلی عاشقم

جای من رو زمین بود و جای تو تو آسمونا

آره ببخش منا که هنوز تمام خاطره های خوبمون یادمه

 

 


تو يكي از روزاي خدا: پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 19:37 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღمن شکســــتم.ღ¸.• '´)*

من شکســــتم...من شکســـتم

مــن شكستــم آري تو شكستم دادي

باده رنــگ و ريا را تــو به دستــــــم دادي

مـــن غريبـــــــم آري تـــــو غريبــم کـردي

بي خبـــــر از آييـــنه ها پـــــر فريبـــم كردي

تومرا همچون شمع از سر جور و جفا سوزاندي

تو مرا سوزاندي تو مرا بر در و ديوار بدي كوباندي

من شكستم آري تو شكستم دادي

تومرا از بودن تو مـرااز من و از ما واز پنجره ها ترساندي

تو مــرا از فردا... تو مــرا از دريــا... تو مرا ترســـــاندي

مـــــن اســيـــــرم آري تـــــو اســـيـــــرم کـــــردي

بي خبــــر از بــــاران....... تـــو كويرم کــــــردي

از شـــراب دوري تـــو چه ســيرم کــــــردي

مـــن شكســـتم آري ...........

من شکـــستـــم

شکـــستـــم

.......

پاورقی

آره من شکستم و دلیل شکستم تو بودی

آره غریبم چون این روزا نگاتا ازم دریغ می کنی

ولی من همیشه اسیر تو می مونم


تو يكي از روزاي خدا: پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 19:34 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღكاشღ¸.• '´)*


تو يكي از روزاي خدا: چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 16:32 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღمرگ عشقღ¸.• '´)*

دل من اونقده پاره است 

               موندنش مرگ دوباره است

                                آسمون سینه ی من خیلی وقته بی ستاره است

     

پاورقي

آره آسمون سينه ي من 3 روزه كه بي ستاره شده

ستارش منا تنها گذاشته

     


تو يكي از روزاي خدا: چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 16:26 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღبه دیدنم بیا که خیلی تنهام ღ¸.• '´)*


تو يكي از روزاي خدا: چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 8:55 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღسحرم خیلی دوستت دارم ღ¸.• '´)*

چرا اینو هیشکی به من نگفته

ستارمون از آسمون میفته

 دلم واسه افتادنش میگیره

 خدا نزار بیفته و بمیره 

 ستاره من منو تنها نزار

 تو بی کسی هام منو محتاج نزار

 ستاره من منو صدا کن 

 از غم عشقت منو رها کن

ستاره من بمون همیشه

بی تو دلم داغه آروم نمیشه 

 ستاره ای که توی آسمونه 

 کاشکی هزار سال رو سرم بمونه 

 از پنجره وقتی اونو می بینم 

 تا به سحر می خوام بیدار بشینم 

 ستاره من منو تنها نزار

 بمون همیشه

 واسه من

منو غمگین نزار 

پاورقی

آره ستاره تو آسمون من تویی سحر

سحرم منا تنها نذار

تو بی کسی هام منا محتاج نذار

سحر با من بمون همیشه

دلم بی تو آروم نمی شه

کاش برگردی و همیشه پیشم بمونی

سحرم خیلی دوستت دارم


تو يكي از روزاي خدا: چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 8:55 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღتو را خدا نذار تنها بمونم ღ¸.• '´)*

      <br/><a href="http://i28.tinypic.com/167j91c.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

                      

                                        پاورقی

                      یعنی مهربانی هایی که باهام داشتی همه دروغ بود

                                اینا نگو که دیگه می شکنم

                               تو را خدا نذار تنها بمونم

                       


تو يكي از روزاي خدا: چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 8:46 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸پس چرا تنهام گذاشت ღ¸.• '´)*

امروز دلم گرفته

می خواهم یک چیزایی بگم

امیدوارم گوش بدید

 

 

کجاست اونی که عاشقم بود

کجاست اونی که شب و روز بهم میگفت می میرم برات

کجاست اونی که می گفت دوستم داره 

نکنه همش دروغ بود

..............

.....

..

نه 

تو رو خدا نگو که دروغ بوده 

 

پاورقی

 یادته بهم می گفتی 

 تو ازم جدا نمی شی 

 حتی اگه منم نباشم

 تو مال هیچکس  نمی شی

و مال خودم می مونی

پس چرا حالا که هستم

تنهام گذاشتی

 


تو يكي از روزاي خدا: سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 13:43 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღمن چی می گم تو چی میگی ღ¸.• '´)*

گفتم که رفتن يه روز قاب دلم رو مي شکنه

 

گفتي که اين بخت تو بود ، تقدير تو شکستنه

 

هر وقت که بارون مي زنه تو رو کنارم مي بينم

 

حس مي کنم پيش مني ، هنوزم عاشق ترينم

 

گفتم به اون ، اون روز مياد ، غصه هامون تموم ميشه

 

گفتي اگه با هم باشيم لحظه هامون حروم ميشه

 

وقتي رفتي همه دنيا رو سرم ، انگاري خراب شد و دلم شکست

 

دل من زانوي غم بغل گرفت ، رفت و کز کرد گوشه اتاق نشست

 

از وقتي رفتي هيچ کسي هم درد و هم رازم نشد

 

هيچ کسي حتي يه دفعه هم غصه سازم نشد

 

رفتي ولي بدون هنوز عاشقتم تا پاي جون

 

دل بهاريم عاشقه چه تو بهار چه تو خزون

 

پاورقی

 

تونگفتی ولی با کاریکه کردی فکر می کنم شکستن تقدیرمنه

 

تا کی می خواهی بشکنیم

 

به خدا دارم تمام می شم

 

یعنی به نظرت اون وقتهایی که با هم بودیم لحظه هامون حروم شده

 

آره از اون موقعی که رفتی دنیا رو سرم خراب شده

 

تنها شدم و جام شده جاهای خلوت که کسی اشکاما نبینه

 

آره رفتی ولی بدون هنوزم دوستت دارم

 

 


تو يكي از روزاي خدا: سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 12:35 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღرسمش این نبود ღ¸.• '´)*

رسمش این نبود 

                رسمش این نبود میان تنهایی ها ... غربت این شهرغریب من را تنها بگذاری

                     رسمش این نبود میان این همه ... بغض و انتظار دستانم را رها کنی

                                               اری... رسمش این نبود

         رسمش این نبود که میان تمام درد های این تن بیمارم... تکیه گاهم را بگیری و تنهایم بگذاری

          اری... رسمش این نبود با وفا در میان این همه جنگ وجدال... میان این اتشکده ی زندگی

              میان این همه دورنگی...میان این همه دروغ... میان این همه خیانت میان این همه

                                                       باز هم بگویم 

                               که رسمش نبود میان این همه حرف دل تنهایم بگذاری

             چقدر بگویم... از تنهایی هایم ... از درد نبودنت... از عشقت... از چه چیز باید بگویم

         فقط میتوانم حرف دل را به زبان بیاورم... حرف رفتن غیر منتظره ی تو... حرف بی وفایی تو

                         اری ... رفتی ... رفتی و مرا میان این همه سختی ها تنها گذاشتی

                                       میان دردی که مرا از پا در اورد ... تنها گذاشتی

                                              ولی رسمش این نبود ای عشق من

                                      پس قولت چه شد... یادته چه گفتی ای عشق من

                                                                گفتی

                                      ای یار مقدس من دیگر هیچ وقت تنهایت نمیگذارم

               اما این حرف تو...نمیدانم چه گویم ... جز هزاران علامت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

                                      پس بمان .... بمان و ثابت کن ای عشق من

           ثابت کن تو هم مانند من عاشقی... و عشقی خالصانه ... پر از صداقت و صمیمیت داری

                     آری... رسمش این است ای با وفا که بمونی و عشقت را ثابت کنی

 

                                                         پاورقی

                         آره رسمش این نبود که میان این همه تاریکی و غربت رهام کنی

                              رسمش این نبود که وسط راه دستما ول کنی و تنهام بذاری

                      رسمش این نبود که پشتما خالی کنی و بترین تکیهگاهما از بین ببری

                                  آره رسمش این نبود که تو این دنیای بد تنهام بذاری

                                          یعنی بازم از عشقم به تو باید بگم

                                                 از غم تنها شدنام

        نه فقط می توانم بگویم رفتنت برایم غیر منتظره و باور نکردنیست و داره منا از پا در می یاره

                                                پس قولات چی شد

                                  قول داده بودیم تا آخر مال هم باشیم و کنار هم بمونیم

                                               بر گرد و تنهام نذار

                                            هنوزم عاشقانه دوستت دارم

 


تو يكي از روزاي خدا: سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 12:35 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღخیلی دوستت دارم و چشم به راهتمღ¸.• '´)*

هنوزم چشم تو براي من جام شرابه

هنوزم هستي من قصه ي رنج و عذابه

همه شب تا سحر جا در مي خونه دارم

پريشون قصه اي رو با مي ديوونه دارم


تو يكي از روزاي خدا: سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 9:33 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸آره منتظرم تا برگردیღ¸.• '´)*
           

 چه تلخ است روز جدايي روزي كه آخرين

نگاه سرد و بي مهرت را به چشمان

اشك آلود من دوختي وگفتي خدا نگهدار

از وقتي كه رفتي من هم سر گردانم

باغ آرزوهايم شدم و به تو و آخرين

نگاهت مي انديشم و آرزو دارم كه تو بيايي

 

پاورقی

ولی تو حتی موقع خداحافظی چشم تو چشمامم ننداختی تا چشمای گریونما ببینی

فقط از دور خداحافظی کردی

آره منتظرم تا برگردی

 


تو يكي از روزاي خدا: سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 9:29 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღآره دارم کم کم تموم می شم ღ¸.• '´)*

   

پاورقی

امیدوارم زودتر اون روز برسه و تو چشاتا وا کنی

البته من که پی خودم نمی رم

ولی امی دوارم زودتر اون روز برسه که من تمام بشم و از این زندگی راحت شم


تو يكي از روزاي خدا: سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 9:25 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღیک درد و دلی که داشت عذابم می داد ღ¸.• '´)*

سلام

سلامی به همه عزیزان


سلامی به همه کسانی که تو این کلبه عشقبه من سر می زنن


امروز سلام مخصوص ندارم

چون شاید او دیگه خوشش نیاد که بهش سلام کنم

امیدوارم همتون شاد شاد باشید

آخه غم و غصه بد دردیه


امیدوارم هیچ کدومتون دچارش نشید


معمولا عادت داشتم شبای خوبا واستون می نوشتم

ولی ای نبار متفاوته

آره دیشب اصلا خوب نبود


میشه گفت یه جورایی بدترین شب سال جدید بود

صبح تا ۲۰.۰۰ کلاس داشتم

 ولی کلاس آخرا نرفتم و اومدم تو شهر

اومدم که به اصطلاح با هم بریم بیرون

تو اون بارون اونقدر قدم زده بودم که شده بودم یک موش آب گشیده


 تی شرت تنم بود

 اون نقدر خیس شده بود چسبیده بود به تنم و اب ازش می چکید

ولی قدم می زدم و منتظر بودم ساعت بگذره
 

و به لحظه موعود برسیم

اما یک هو همه چیز عوض شد

همه کارا هم ریخت به خاطر حالا بماند

به خدا از این ناراحت نشدم

چون بعضی اوقات این چیزا پیش می یاد

خلاصه ساعت را یک جورایی گذروندم

تا آخر شب بهم زنگ زد

یک چیزایی بهم گفت منم قبول کردم

کاش قبول نمی کردم

ولی نمی دونم چی شد یک ساعت بعد همه چیزایی که گفته بود بر عکس در اومد

منم یک چیزایی گفتم

البته چیزایی که شنیده و دیده بودم

او هم برگشت یک چیزایی گفت که خردم کرد

خیلی واسم سخت بود این حرفا را از او بشنوم

خلاصه یک جورایی تمومش کرد

آره دیشب او همه چیزا تموم کرد

منی که همیشه واسه او می نوشتم

منی که دوست داشتنما تو همه مطالبم بهش اعلام کرده بودم

منی که دوست نداشتم هیچوقت تنهام بذاره

ولی او هیچکدوما به این چشم ندیده بود و برگشت چیز متفاوتی گفت

خودما عشقما اشکاما به مسخره گرفت و دروغ تلقی کرد

آره دیشب بد بود چون همه چیزا تموم شده دیده بودم

اونقدر حالم بد بود که وقتی خونه عموم بودیم

منی که همیشه مجلسا میخندوندم و ساکت نبودم

دیشب باعث تعجب همه شده بودم

اونقدر حالم بد بود و رنگم عوض شده بود که با با مامان ازم می پرسیدن چی شده

اونقدر حالم بد بود که تا صبح نخوابیدم و گریه کردم

خیلی سعی کردم بغضم نترکه ولی ترکید و تا صبح ادامه داشت

اون قدر بود که هک هکه افتاده بودم و نیمه شب بابا مامان و آبجی اومده بودن بالای سرم

ولی به شدت اون سری نبود که به بیمارستان کشیده شه

اون قدر ادامه داشت که صبح هیچ جا را نمی دیدم

چشام شده بود رنگ خون

داشت از حدقه در می یومد پف کرده بود

صدام گرفته بود

یک حالت عجیبی داشتم

آره نتونستم چیزی بگم و ازش بخواهم تنهام نذاره چون قول داده بودم

نمی خواستم بزنم زیر قولم

آره تنهام گذاشت و تنها شدم

ولی نه تنهای تنها چون خدا همیشه با بنده هاشه

از روش خیلی شرمنده ام

آره گنا هکارم

   عشقم منا تنها گذاشت ولی از صمیم قلب آرزو می کنم هیچوقت تنها نمونه  

آره هیچوقت تنها نمونه و به عشقر مورد علاقش برسه و خوشبخت بشه

ارزو داشتم خودم بتونم خوشبختش کنم

   ولی گفت نمی تونه باهام زندگی کنه  

پس الان آرزو می کنم در کنار هر کی هست خوشبخت باشه

ولی اینم یادش باشه یک شرطی که بهم اخت نتونست بهم ادا کنه

یادش باشه که خیلی دوستش داشتم دارم و خواهم داشت

   و مطمئن باشه تا ابد تو یاد و خاطر و قلبم می مونه  

از این به بعد نمی دونم به چه امیدی زندگی کنم

به چه امیدی بنویسم

اصلا می تونم زنده باشم و زندگی کنم بدون او

منی که تنها امید زندگیم او بود

تو سال جدید مطالبی که واسش نوشتم فکر نکنم خونده باشه

چون سر نمی زنه به این کلبه

و اگه میزد دیشب اون حرفها را بهم نمی زد

ولی امیدوارم این مطلبا بخونه و بدونه که خیلی دوستش داشتم و هنوزم دارم

   هر چند که بهم گفت که من معنی دوست داشتنا نمی فهمم  

ولی من تمام سعی خودما کرده بودم

تا این حسما بهش برسونم

ولی حیف که نا موفق بودم

   ولی همتون بدونید که  

خیلی دوستش دارم

حالا برید بقیه آپا بخونید



تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 23:26 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღآره همه چیزا با رفتنت ازم گرفتی ღ¸.• '´)*


 

پاورقی

آره با رفتنت هر چی خوشی بود که با هم داشتیم را ازم گرفت

کی برمی گردی

 


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 22:44 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღاي كاشღ¸.• '´)*

 دلم در آرزوي آمدنت مي ميرد
                                 رفته اي اينک اما آيا باز مي گردي؟
                                                                             چه تمناي محالی
                                                                                               خنده ام مي گيرد

پاورقي
بر ميگردي ناناسم
آرزوي محالما ممكن كن



تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 22:42 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღدلم گرفته از دست بعضی ها ღ¸.• '´)*

پاورقی

آره از اونایی که دارن فراموشم می کنن

 


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 22:39 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

م * (`'•.¸ღفقط تنهاي تنهايمlღ.• '´)*

 اگر تنها ترين تنها شوم باز هم خدا هست
خداوندا تو تنهايي
من هم تنهاي تنهايم
تو يكتايي و بي همتا
وليكن من نه يكتايم،نه بي همتا
فقط تنهاي تنهايم
 


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 22:38 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღآره همش مال تو هست چه قبل چه الانღ¸.• '´)*

آسمان را قسمت كردن
تكه اي براي بركه
تكه اي براي رود
تكه اي براي دريا
دلم را قسمت كردند
تكه اي براي تو
تكه اي براي تو
تكه اي براي تو


پاورقي
آره اگه قلبم را قسمت كنن همش مال تو هست



تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 21:52 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღاره هنوزم اميدوارم بر گردهღ¸.• '´)*

 

پاورقي
اره هنوزم اميدوارم بر گرده

 


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 21:47 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღزنده به انتظارتم ღ¸.• '´)*
       زنده به انتظارتم  

پاورقی

آره حالا که تنهام گذاشتی من نمی تونم فراموشت کنم و به انتظارت می مونم 


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 17:20 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღآره چشم به راهه ღ¸.• '´)*
                             

پاورقی

اینبار نمی تونم مطمئن بحرفم

چون نمی دونم برمی گردی یا نه

ولی من منتظرت می مونم


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 17:16 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღآره از دیشب تا حالا تا حد مرگ رفتم ღ¸.• '´)*

 

پاورقی

آره اگه به تو نگم برم به کی بگم

که از دیشب تا حالا دارم می میرم

آخه چه جوری دلت اومد



تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 17:15 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღ یک خورده نانازه نهღ¸.• '´)*

i love you


تو يكي از روزاي خدا: یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 17:19 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღخیلی دوستت دارم ღ¸.• '´)*

پاورقی

خیلی دوستت دارم

این گلا هم دادم به این خرسه که بده به تو

البته خودت گلی


تو يكي از روزاي خدا: یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 17:18 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღخدایا مرا ببخش ღ¸.• '´)*
                   


به چشم من نگاه نكن ، دوباره گريت مي گيره

 

ساده بگم كه عشق من ، بايد تو قلبت بميره

 

فاصله بين من و تو ،‌ از اينجا تا آ سموناست

 

خيلي عزيزي واسه من ، ولي زمونه بي وفاست

 

قسم نخور كه روزگار ، به كام ما دو تا نبود

 

به هر كي عاشقه بگو ، غم كه يكي دو تا نبود

 

بگو تا وقتي زنده‌ام ، نگاه تو سهم منه

 

هر جاي دنيا كه باشي ،‌دلم واست پر ميزنه

 

دروغ نگو ، كه مي دونم هميشه چشم به راهمي

 

براي اين در به دري ، تو بهترين گواهمي

 


پاورقي

تقدیم به یه دوست قدیمی


تو يكي از روزاي خدا: یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 14:32 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღ آيا مي داني بي توعالم برايم پوچ و بي معني استღ¸.• '´)*

 

 

آيا مي داني كه قصه هايم بي تو بي معني است

 آيا مي داني كه چراغ قلبم در فراق تو خاموش است

آيا مي داني كه رشته افكارم در فراق تو از هم گسسته است

آيا مي داني كه بي تو جسمي بي روحم ، دلم مي گيرد

                 آيا مي داني چرا دلم مي گيرد

                        باز من ديوانه ام ، مستم

                           باز مي لرزد ، دلم ، دستم


پاورقی

آره باید بدونی که من بدون تو هیچ کاری نمی تونم بکنم

و بدون تو همه چی واسم بی معنی هست






تو يكي از روزاي خدا: یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 14:31 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღ بگو کی روی ماهت را تبسم می کند دریاღ¸.• '´)*

www.lovelorn-java.blogfa.comwww.lovelorn-java.blogfa.comwww.lovelorn-java.blogfa.comwww.lovelorn-java.blogfa.comwww.lovelorn-java.blogfa.com                 
 

   تو آن ماهی که در پایت تلاطم می کند دریا

                              شبی که با تو بودن را تجسم می کند دریا 

    نگاهش غرق نور تو ، سرش سرشار شور تو 

                             چه شور انگیز با چشمت ، تکلم می کند دریا 

    دلش از غصه می گیرد هزارن دفعه می میرد 

                               همین که در پس ابری تو را گم می کند دریا 

       مگر بر سینه ی ساحل نشسته رد پای تو  

                                که با هر موج بر خاکش تیمم می کند دریا 

      تو آن ماهی من آن دریا که از هم دور افتادیم 

                               بگو کی روی ماهت را تبسم می کند دریا 

پاورقی

همه آرزوی من دیدو

و در کنار بودن هم هست



تو يكي از روزاي خدا: یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 14:27 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღتمام غصه هاي تو ، فقط ما ل خودم بشه ღ¸.• '´)*

هميشه دوست داشتم بلبلی بودم و زیباترین ترانه ها را برایت می سرودم...

یا اینکه نویسنده ای بودم و بهترین داستان ها را برایت می توشتم

و یا اینکه پروانه ای بودم و گرد شمع وجودت می چرخیدم

ولی افسوس و صد افسوس

نه بلبلی هستم

نه نویسنده ای

و نه پروانه ای

بلکه تنها وجود ناتوانی هستم که تو را بیش از همه دوست می دارم

  تو را بیش از همه دوست می دارم...  

  دوست می دارم  

با همه وجودم

  
 
 

  زيبا اگه موج صدات ،بلرزه،رنگ غم بشه

 

  از اون طراوت چشات اگه يه ذره كم بشه 

 

  چيكار مي تونم بكنم ، جز اينكه آرزو كنم

 

تمام غصه هاي تو ، فقط ما ل خودم بشه

 

  هرجا که سفر کردم تو همسفرم بودی

وز هر طرفی رفتم تو راهبرم بودی

 

با هرکه سخن گفتم پاسخ ز تو بشنیدم

بر هرکه نظر کردم تو در نظرم بودی

 

هر شب که قمر تابید هر صبح که سر زد شمس

در گردش روز و شب، شمس و قمرم بودی

 

در خنده ی من چون گل در کنج لبم خفتی

در گریه ی من چون اشک، در چشم ترم بودی

 

در صبحگه عشرت همدوش تو میرفتم

در شامگه غربت بالین سرم بودی

 

آواز چو میخواندم سوز تو به سازم بود

پرواز چو میکردم تو بال و پرم بودی

www.gold-star.mihanblog.com

كنار هر قطره ي اشكم هزار خاطره دفن

اينقدر خاطره داري كه گويي قدر يك قرن

 

گلو مي سوزه از عشقت ,عشقي كه مثل زهره

ولي بي عشق تو هر دم خنده با لبهاي من قهره

 

درست با مني اما به اين بودن نيازارم

تو كه حتي با چشماتم نميگي اه دوست دارم

 

اگه گفتي دوست دارم فقط بازي لبهات بود

مگر نه رنگ خود خواهي نشست توي چشمات بود

 

هر چي عشق توي دنيا من مي خواستم مال ماشه

اما تو هيچ وقت نذاشتي بين مون غصه نباشه

 

فكر مي كردم با يك بوسه با تو هم خونه مي مونم

نمي دونستم نميشه آخه بي تو نمي تونم

 

گله ميكنم من ازتو ,ازتو كه اين همه بي رحمي

هزار بار مردم از عشقت تو كه هيچ وقت نمي فهمي

 

گله ميكنم من ازتو ,ازتو كه اين همه بي رحمي

هزار بار مردم از عشقت تو كه هيچ وقت نمي فهمي

 

چشام هم زاده اشك و خون دلم همسايه ي آه

زمونه گرگ و عشق تو شبيه مكر روباه

 

شدم چوپانه ساده لوح كناره گله ي احساس

چه رسمي داره اين گله سر چنگال گرگ دواس

 

تو اينقدر خواستني هستي كه اين گله نمي فهمه

اگر لبخند به لب داري دلت از سنگ و بي رحمه

 

ببخش خوبم اگه اين عشق حيله ي تو رو روكرد

 نفرين به دل ساده كه به چنگال تو خون كرد

پاورقی

آره شاید هیچی نباشم

ولی تو همین حدی که هستم تو را با تمام وجودم

دوست دارم

آره اگه در کنار تو باشم حاضرم قصه هات همه مال من باشه


تو يكي از روزاي خدا: یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 14:27 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

تولدش مبارك




تو يكي از روزاي خدا: شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 17:43 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღامروز کلبه عشق ماهان یک ساله شدღ¸.• '´)*

سلام
امروز وبلاگمون يك ساله مي شه
مي خواستم يك جشن بزرگ واسش بگيرم
ولي نمي تونم
خيلي دوستش دارم
آخه محرم اسرارمه
و كلي از درد و دلاما توش نوشتم


 

تولد تولد تولدمش مبارك ...تولد تولد تولدش مبارك   

وبلاگم يك ساله شد

           

پاورقی
 
به امید اینکه این کلبه پایدار بمونه و همیشه برای تو بنویسم


تو يكي از روزاي خدا: شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 17:36 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღ منღ و تو با هم کامل میشیم¸.• '´)*

پاورقی

آره میشه من و تو دو نیمه باشیم

ولی باور کن با هم و در کنار هم کامل می شیم

و هیچ چیز و هیچ کس نمی تونه ما را از هم جدا کنه


تو يكي از روزاي خدا: شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 17:34 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღاصلا نمي تونم فراموشت كنمღ¸.• '´)*

تو يكي از روزاي خدا: شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 17:17 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღهمه چیز من فقط بخاطر وجود توستღ¸.• '´)*

نیازمند چیزی بودم که باورش کنم

نگاهت بر من افتاد و باور کردم

خواهان کسی بودم تا باورش کنم ,

خود و رویاهایت را با من تقسیم کردی

و باورت کردم

اما

آن چه که به راستی نیازمندش بودم ,

باور کردن خود بود.

مرا به دنیای درونت بردی

و با اکسیر عشق یاریم کردی

و به برکت توست

که زنده ام , لمس میکنم و باور دارم ,

کسی , چیزی یا خود را

آری تنها به خاطر وجود توست

 

 

پاورقی

آره تنها به خاطر وجود توست که من تونستم خودم و عشقم را باور کنم

پس هیچوقت تنهام نذار


تو يكي از روزاي خدا: شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 9:27 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღعشقمو از تو چشام بخون ღ¸.• '´)*

وقتی میشی نیاز من اگر نباشی پیش من

تموم هستی منی بمون همیشه پیش من 

اشکای چشماموببین که می ریزه به پای تو

بازم که بی قرارمو دلواپس نگاه تو 

اگر شدم عاشق تو نزار که بی تاب بمونم

لالایی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم 

دارم برات شعر می خونم شاید به یادم بمونی

فقط یه چیز ازت می خوام همیشه به عاشق بمونی  

دوست دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود

واژه ها رو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون

 

پاورقی

آره همه ی هستی منی

همیشه پیشم بمون

آره بعضی موقع ها بی تابتم و واست اشک می ریزم

آره الان که عاشق تو شدم نذار که بی تاب بمونم

حالا که شنیدن صدات برام حکم لالایی داره

نذار شبا بی خواب بمونمو به جای خواب گریه کنم

آره واست می نویسم و مطمئن هستم به یادم می مونی

دوستت دارم خیلی کمه

عشقو ازتو چشام بخون


تو يكي از روزاي خدا: شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 9:18 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღآره همیشه دیدگانم منتظرت میمونه ღ¸.• '´)*

تو يكي از روزاي خدا: شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 9:4 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღيك درد و دل ديگهღ¸.• '´)*

سلام

سلام به همه عزیزان

و سلامی مخصوص به عزیز خودم

این هفته خوب شروع شده بود

می تونست تا آخرشم عالی باشه

ولی عالی نشد خوب بود

دیشب قرار بود دوباره ببینمش

کلی منتظر موندم حالا مهم نیست چقدر

چون خيلي دوستش دارم و حاضرم تا آخر عمر منتظرش باشم

 ولي اونقدری بود که گشت های ارشادی بهم گیر دادن

ولی خبری نشد

رفتم یه جا دیگه

دیدمش و یک مدت کوتاهی به هم بودیم

یک چیزایی گفت کاش نمی گفت

خلاصه این هفته با خرده مشکلاتی که داشت خوب بود

حداقل از هفته های گذشته بهتر بود

و امیدوارم هفته به هفته بهتر بشه

حالا برید بقیه آپا را بخونيد

 

 


تو يكي از روزاي خدا: جمعه بیست و سوم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 20:55 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸جالبه نهღ¸.• '´)*

تو يكي از روزاي خدا: جمعه بیست و سوم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 19:28 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღآره خيلي دوستت دارمღ¸.• '´)*


 

تاحالا کسی اينا رو به فارسی ساخته
من اوليش
فقط هم به خاطر ت
و می خواستم بهت بگم که هنوز هم

 

          **                       
  **                               
     *     *        *   *      *   
*    *     *    * * *  * *      *  
*    *     *    * * *  * *   *  *  
 **** ***** **** * *   ***   ***   
                         *         
                      ***          
                                   
                                   
                    *              
                    *              
      **      *     *      *       
     *  *     *     *       *      
     *   *    *     *    *  *      
      ****    *     *    ***       
     *        *                    
     *     ***                     
     *                             




تو يكي از روزاي خدا: جمعه بیست و سوم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 19:7 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღاميدوارم هيچ كس با عشقش اين كارا نكنهღ¸.• '´)*
ما که رفتیم ولی یادت باشه دیوونه بودیم

واسه تو یه عمر اسیر ،توکنج این خونه بودیم

ما که رفتیم تو بمون با هرکی که دوسش داری

بااونی که پنهونی سر روی شونش می ذاری

ما که رفتیم ولی این رسم وفاداری نبود

قصه چشمای تو واسه ما تکراری نبود

ما که رفتیم ولی مزد دستای ما این نبود

دل ما لایق این که بندازیش زمین نبود

ما که رفتیم ولی چشم تو عجب نگاهی داشت

جمله های پر عشق تو چه وعدهایی داشت

ما که رفتیم ولیکن قدرتو دونسته بودیم

بیشترم خواسته بودیم ،ولی نتونسته بودیم

ما که رفتیم تو بشین زیر نگاه عاشقش

آرزوم اینه فقط تلف نشه دقایقت

ما که رفتیم تو برو دنبال طالع خودت

ببینم که سال دیگه،کی میادش تولدت؟

ما که رفتیم تو بمون با اون که از راه اومده

اون که با اومدنش خنجر به قلب من زده

ما که رفتیم دل ندیم دیگه به عشق کاغذی

لا اقل می اومدی پیشم واسه خدافظی



پاورقي

اين اصلا ربطي به ما نداره

قشنگ و پر معني بود گذاشتمش



تو يكي از روزاي خدا: جمعه بیست و سوم فروردین 1387 كه عقربه هاي ساعت: 16:20 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

* (`'•.¸ღهمه چيزمي عزيزمღ¸.• '´)*

وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوست داره.



وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی



وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه

 

قلبم

وقتی دلت خواست بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته