تبليغاتX
* (`'•.¸ღکلبه عشق ماهانღ¸.• '´)* " سلام به کلبه کوچیک وتنهايي ماهان خوش آمديد آره ميگم تنهايي چون سحرم منا تنها گذاشت اميدوارم از مطالب خوشتون بياد و با نظراتون تو بهتر شدنش كمكم كنيد "


* (`'•.¸ღکلبه عشق ماهانღ¸.• '´)*





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 19:23 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

اشکاتو پاکن شاپرک
 

اشکاتو پاک کن شاپرک بخدا شب تموم ميشه

 

گريه نکن گريه نکن اشکاي تو حروم  ميشه

 

اسير دست شب  نشو چشماتو واکن  شاپرک

 

خودتو قربوني نکن تو اين جدال صد به تک!

 

من با تو همقسم ميشم با تو مي مونم هميشه

 

خودت مي دوني عزيزم بي تو بمونم نميشه

 

زنده ميشم با نفست با عطر تو جون مي گيرم

 

اگه بموني پيش من به خدا  آروم مي گيرم

 

پيشم بمون پيشم بمون هميشه عاشقم بمون

 

شاپرک باغ خدا...... براي من بازم بخون

 


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 19:23 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

آيينه پرسيد که چرا دير کرده است

 

نکند دل ديگري او را اسير کرده است

 

 خنديدم و گفتم او فقط اسير من است

 

تنها دقايقي چند تأخير کرده است

 

گفتم امروز هوا سرد بوده است

 

شايد موعد قرار تغيير کرده است

 

خنديد به سادگيم آيينه و گفت

 

 احساس پاک تو را زنجير کرده است

 

 گفتم از عشق من چنين سخن مگوي

 

گفت خوابي سال‌ها دير کرده است

 

در آيينه به خود نگاه مي‌کنم

 

 آه! عشق تو عجيب مرا پير کرده است

 

راست گفت آيينه که منتظر نباش

 

 او براي هميشه دير کرده است


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 19:23 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

شهر هرت

شهر هرت جايي ست كه رنگهاي رنگين كمان مكروهند

 

و رنگ سياه مستحب...

شهر هرت جايي ست كه اول ازدواج مي كنند بعد همديگر را مي شناسند...

شهر هرت جايي ست كه همه بدند مگر اينكه خلافش ثابت بشه...

 شهر هرت جايي ست كه بهشتش زير پاي مادراني ست كه حقي از زندگي

 

و فرزندو همسر ندارند...

شهر هرت جايي ست كه درختان علل اصلي ترافيكند و بريده مي شوند تا

 

ماشين ها راحتتر برانند...

شهر هرت جايي ست كه كودكان زاده ميشوند تا عقده هاي پدر مادرشان

 

را درمان كنند...

 

شهر هرت جايي ست كه شوهرها انگشتر الماس براي زنانشان مي گيرند

 

ولي حوصله ي 5 دقيقه قدم زدن با همسرانشان را ندارند...

  شهر هرت جايي ست كه همه با هم به اصطلاح مساويند و بعضي ها مساويتر...

شهر هرت جايي ست كه گريه محترم و خنده محكومه...

            شهر هرت جايي ست كه دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه

                                    ابلهانه مزخرف و ...است

                                      شهر هرت جايي ست كه...

                         

                       خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست!!!!!!!!


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 19:22 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

دلم می خواد یه ساعتی کنار چشمات بشینم

تموم این یه ساعت رو ازت ستاره بچینم

هیچی نگم نگات کنم تا که یه چیزی ببینم

نازت کنم تا از چشات رنگ غبارو بگیرم

دلم می خواد یه لحظه هم بدون چشمات نمونم

برات می گم تا بدونی می خوام که پیشت بمونم

می خوام تو هم یه جورایی منو دوسم داشته باشی   

حتی بخوای که این جوری یه ساعتی پیشم باشی 

می خوام بدونی دل من تکیه زده روی دلت 

می پره اما می مونه همیشه اون پشت سرت

دلم برای داشتنت هر لحظه ای پر می زنه

دوست دارم چون می دونم بی تو دلم جا میزنه 

بمون پیشم نخواه که من یه وقتی دیوونه بشم 

نمی دونم چطور باید دست از نگات بکشم 


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 19:19 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

می توان

می توان درکوچه های زندگی              پاسخ لبخند را با یاس داد

می توان جای غروب عشق را             به طلوع ساده ی احساس داد

می توان در خلوت شب های راز          فکر رسم آبی پرواز بود

می توان با لهجه ی سرخ دعا              مدتی با آسمان خلوت نمود   

می توان با حرفی از جنس بلور           شوق را به هر دلی دعوت نمود

می توان در آرزوی کودکی                 باحضور یک عروسک سهم داشت

می توان گاهی به رسم یاد بود              در دلی یک شاخه ی نیلوفر گذاشت

می توان از شهر شب بوها گذشت         عابر پس کوچه های نور بود

می توان همسایه ی مهتاب شد              فکرزخم غنچه ای رنجور بود

می توان با لطف دست پنجره              مهربان گنجشک ها را دانه داد

می توان وقتی خزان ازراه رسید          یک کبوتررابه کنجی لانه داد

می توان درقلب های بی فروغ             لحظه ای برفی زد وخورشید شد

می توان در غربت داغ کویر               گاه آن ابری که می بارید شد


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 19:17 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

yasin morady

                                                    ادامه مطلبا ببین ضرر نداره


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 19:15 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

اره عزیزم
روزی زلب یار ربودم بوسی گفت هم بی ادبی هم لوسی گفتم گنهم چیست ربودم بوسی گفت لب، ول کردی و لپ می بوسی
تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 15:39 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

بازم تقدیم به باران عزیزم
 

وقتي خدا بهت ميگه (باشه) --> چيزي که ميخواي بهت ميده وقتي خدا بهت ميگه ( صبر کن) --> چيز بهتري بهت ميده وقتي خدا بهت ميگه ( نه) --> داره بهترين رو برات آماده ميکنه

هميشه به ياد داشته باش در ارتفاعي خاص از زمين ديگر ابري وجود ندارد اگر آسمان زندگيت ابري ست به اين دليل است که روحت به اندازه کافي اوج نگرفته است

حسن باران اين است كه زميني ست، ولي آسماني شده است و به امداد زمين مي آيد حسن باران اين است كه مرا ميبرد از خويش به عشق و مرا بر ميگرداند از عشق به خويش شعر ميخواند در گوش من آرام آرام هيچ ميداني اين قطره كه بر گونه ي زيباي تو ريخت از كجا آمده بود ؟ از كجا رفت هوا؟ از كدام اقيانوس؟ از كجاي عالم؟ و چه راهي پيموده ست در هودج ابر؟ هيچ ميداني اين قطره كه بر گوشه ي لبخند تو ريخت آه و اندوه كدامين ماهي ست كه به تور ???افتادست؟ اشك لبخند كدامين ما

پروردگارا به درگاه تو پناه مي آورم و تو نيز پناهم بخش تا موجودي آزمند و خويشتن دوست نباشم. مگذار که صولت خشم، حصار بردباري مرا درهم بشکند و حمله حسد، مناعت فطرت مرا به خفت و مذلت فروکشاند

اينگونه زندگي کنيم:ساده اما زيبا،مصمم امابي خيال،متواضع اما سربلند،مهربان اما جدي،سبز اما بي ريا،عاشق اما عاقل

کاش مي شد سکوت غريبانه ي گنجشک هاي افسرده را معنا کرد...کاش مي شد فرياد مظلومانه نيلوفر هاي مرداب را شنيد... کاش مي شد انديشه و احساسم را به دست پيچکي بسپارم تا به هر کجا که مي خواهند سر بکشند.... از تکرار ناقص خاطره ها , از تلاش بيهوده براي رفتن و نرسيدن مثل دو خط موازي خستم

آنگاه که.......... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس ميکني؛ به خاطر بياور که ............... زيبايي شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است!!!!

 

مگذار که عشق ، به عادت دوست داشتن تبديل شود! مگذار که حتي آب دادن گل هاي باغچه به عادت آب دادن گل هاي باغچه تبديل شود ! عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن ديگري نيست . پيوسته نو کردن خواستني است که خود پيوسته خواهان نو شدن است و دگرگون شدن تازگي ، ذات عشق است و طراوت ، بافت عشق چگونه مي شود تازگي و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 12:4 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

و شروع آسمونی می دونستم نمی مونی
چشم تو آخر دنیاس خودت اینو نمی دونی
داشتن و نداشتن تو گاهی سخته گاهی ساده
اگه راهی اگه بی راه منم و پای پیاده


آخ که چه ساده گم شدم تو غربت چشای تو
سکوت شیشه ی دلم شکسته با صدای تو
آخ تمام لحظه هام اسمت یادم نمی ره
گذشته ها گذشته ها هیچ کی گناهی نداره

وقتی با تمام قلبم واسه زندگی می میرم
تن من می لرزه اما تو را از خودم میگیرم
من بی من من بی تو من از سایه فراری
می شم اون حادثه ای که روزی بود و روزگاری


حالا من نه توی قصه نه تو آرزوم نه خوابم
این یه اتفاق ساده ست چرا دنبال جوابم



آخ که چه ساده گم شدم تو غربت چشای تو
سکوت شیشه دلم شکسته با صدای تو
آخ که تمام لحظه هام اسمت یادم نمی ره
گذشته ها گذشته ها هیچ کی گناهی نداره

http://thiefyourheart.blogfa.com/


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 11:55 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

تقدیم به ساسان جونم

 

دل ما دلواپست بود...................... اما تو نگاه نکردی

  
من چی  گفتم که تو این طور ...... به من اعتنا نکردی ؟


کوله بار  غم به دوشم ............... تو چرا صدا نکردی ؟

خار  حسرت توی  چشمام .........تو به من نگاه نکردی

بار رنجی  توی  دستم ............... تو غمی  دوا نکردی

 

عشق  کهنه توی  سینم ............ تو چرا وفا نکردی


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 11:54 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

اینم چند تا جمله ی زیبا برای دوستان زیبا پسند
 

در غریبی ناله ها کردم کسی یادم نکرد ، در قفس جاندادم و صیاد ازادم نکرد، ضربه مردم چنان از زندگی سیرم نمود، آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد

++*+*+*+**+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

چشات دیگه از من خسته سیره اما هنوز چشای من اسیره فقط بدون که این دل شکسته منتظره بگی واست بمیره

+*+*+**+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+**+*+*+*+*+*++*+*+*+*+

عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم و پارو زنان سوی تو فرستادم وقتی به ساحل نگاه تو رسید تو چشمانت را بستی و قایقم ، غرق شد !...

+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+**+*+*+*+*+*+*+*++*+*+*+*+*+*+*+*++*+*+*++*+*+*+

آدم ها مثل کتابن از روی بعضی ها باید مشق نوشت ... از روی بعضی ها باید جریمه نوشت ... بعضی ها رو باید چندبار خوند تا معنیشونو بفهمیم ... و بعضی ها رو باید نخونده دور انداخت

+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

شمع می سوزد و پروانه به دورش همه شب       من که می سوزم و پروانه ندارم چه کنم


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 11:50 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

زمانی که از مادرم متولد شدم صدایی در گوشم طنین انداخت

و گفت تا آخر عمر با تو هستم

از او پرسیدم کیستی ؟جواب داد : غم هستم

آن لحظه فکر کردم که غم عروسکی است که من با آن

سرگرم می شوم .

ولی اکنون فهمیدم که من عروسکی هستم بازیچه دست غم

نظر ندی من ناراحت میشما؟


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 11:49 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

 

حرفهایی هست برای نگفتن

 

وارزش عمیق هر کس 

 

به اندازه ی حرفهایی ست که برای نگفتن دارد..........

 

وکتابهایی نیز هست برای ننوشتن  

 

ومن اکنون رسیده ام به اغاز چنین کتابی 

 

که باید قلم را بشکنم و دفتر را پاره کنم

 

وجلدش را به صاحبش پس دهم 

 

و خودبه کلبه ی بی درو پنجره ای بخزم 

 

و کتابی را اغاز کنم که نباید نوشت............


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 11:45 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

ثقدیم به باران


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 11:42 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

                  پل ارتباطی من و شما

                              asopas_darbedar_vali_ashegh   


تو يكي از روزاي خدا: شنبه نوزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 20:24 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

 

تو يكي از روزاي خدا: شنبه نوزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 20:17 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

کاش بدوني ماتمه دنيام

بي تو فقط گريه ميخوام

کي ميدونه اين حسرتا چه کرده با روز و شبام

تو زندگيم يه دايه اي يه کابوسم تو رويايي

يه پاييزم تو بهاري من يه مرداب تو دريايي

از اين گريه چه ميدوني

نه دردمي نه درموني

به چه اميد ميخواي باشي

که پيش دردام بموني

تو زندگيم يه دايه اي يه کابوسم تو رويايي

يه پاييزم تو بهاري من يه مرداب تو دريايي


تو يكي از روزاي خدا: شنبه نوزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 20:9 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

اگه نیوتون قبل از مرگش چشماهی تو رو دیده بود معنای حقیقی جاذبه را می فهمید.

از شرکت فرش مزاحمتون میشم ! اجازه میدی دلمو فرش زیر پات کنم تا هیچ جا جز دل من پا نذاری...

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم . از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم. تقصیر کسی نیست که این گونه غربیم. شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم.

عکس طنز قشنگ بامزه باحال  خنده دار عاشقانه  فانتزی طنز خنده دار

اگه کتاب زندگی چاپ دوم داشت هیچ وقت نمی ذاشتم با غلط چاپ بشه.........

عکس طنز قشنگ بامزه باحال  خنده دار عاشقانه  فانتزی طنز خنده دار

در دنیا 3 چیز را دنبال کن : 1- دوست داشتن را برای تجربه.2- عاشق شدن برای هدف.3- فراموش کردن برای قبول واقعیت.

عکس طنز قشنگ بامزه باحال  خنده دار عاشقانه  فانتزی طنز خنده دار

میدونی زیباترین هنر ، هنر عشق ورزیدن است، اما از آن زیبا تر بی صدا گ و ز ی ن است...!!!!!

عکس طنز قشنگ بامزه باحال  خنده دار عاشقانه  فانتزی طنز خنده دار

ساده نوشتن چون ساده زیستن زیباست پس ساده میگویم تا ابد دوستت دارم.

عکس طنز قشنگ بامزه باحال  خنده دار عاشقانه  فانتزی طنز خنده دار

یه عده آخوند رو داشتن می بردن بهشت یهو یه نیسان پر از حیون های جور واجور تخته گاز از بهشت میان بیرون .یکی از آخوندا میپرسه اين دیگه چی بود؟میگن حضرت نوح بود کشتی شو فروخته نیسان خریده.....!!!

                       عکس طنز قشنگ بامزه باحال  خنده دار عاشقانه  فانتزی طنز خنده دار

زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته است تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است...


تو يكي از روزاي خدا: شنبه نوزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 20:7 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|


تو يكي از روزاي خدا: شنبه نوزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 19:50 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

ای کاش

ای کاش محبت اثری داشت     عاشق زمعشوق خبری داشت

 


تو يكي از روزاي خدا: شنبه نوزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 19:43 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

 
اگر دستامون از هم دوره
 
اگر بين ما يه راه بی عبوره
 
اگر توی قلبت جايی واسه عشقم نمونده
 
اگر رغيبا دلا مونو سوزوندن
 
همش تقصير سرنوشته
 
که برای ما چنين نوشته

تو يكي از روزاي خدا: شنبه نوزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 18:16 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

عشق
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

براي عشق خودت باش ولي خوب باش.
 
***
عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم

تو يكي از روزاي خدا: شنبه نوزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 18:12 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

بنام خالق زيبائی ها
 

در داداگاه عشق ....قسمم قلبم بود و وكيلم دلم......و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان.....نامم را بلند خواندو گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد....پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ.....كنار چوبه دار از من خواستن تا اخرين خواسته ام را بگويم.......ومن گفتم به تو بگويند كه......دوستت دارم

تو يكي از روزاي خدا: شنبه نوزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 18:10 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

خيلي وقته ميخوام بگم دوست دارم*** خيلي وقته به کسي نگفتم "از روي ترس" دوست دارم
ميخوام واسه تو بنويسم واسه تو خوانده ي ناشناسي که ميدونم منو ميشناسي
ميدونم که ميدوني،منم ميشناسمت*** ميدوني واسه چي ميشناسمت؟؟؟
واسه درد
واسه غم
واسه قصه هات
واسه اون گريه هاي شبونت
واسه اون لحظاتي که ميري يه گوشه ي دنج،بدور از آدما سرتو ميذاري رو زانوهات و آروم آروم مث من اشک ميريزي
ميخوام از تو بنويسم
چون درد من و تو مث همه
خيلي بهت نزديکم
نزديکتر از همه
شايد بگي فاصله زياده بين من و تو
آره ميدونم حق با تويه
اينقد فاصله بين من و تو زياده که حتي اين فاصله ها هم دارن فرياد ميکنن،از فاصله اي که بين ما گذاشتن
ناشناس
دل من مال تو
قلب من واسه
وجودم براي تو
دوست داشتن رو بعد از ماهاست که دارم ميگم،اونم از وجود تويه
ميدونم باور دوست داشتن واسه تو خيلي سخته
نميتوني قبولش کني
ميدونم ميگي،اوني رو که دوست داشتم رفت،پس تو که اينقد دوري و نميشناسمت چه طوري بايد دوست داشتنت رو باور کنم
اما قسم به سادگيم که حقيقته
...
يه دنيا درد داري
يه دنيا حرف که ميدونم دلت ميخواد از ته دل فرياد بزني،اما خودتو هم ميدوني کسي نيست گوش کنه
ناشناس
به خدا خيلي دوست دارم
به اندازه ي دنيام
آخه دنياي غم و قصه هام بزرگترين دنياييه که من تا به حال ديدم
اين سهم کمي نيست که از من داري
خيلي ها خيلي چيزها ميگن،گفتن و خواهند گفت
خيلي ها ميگن اين کارو کن
يا اون کارو
خيلي ها مسخره ات ميکنن
خيلي ها هم حسودي به عشق پاک و مقدس تو
اينهارو من دارم مينويسم براي تو
ميخوام از زبون تو بنويسم
ميخوام از چيزي بنويسم که تو،خيلي وقته محکوم به نگفتنش کردي
ميخوام همراه با تو فرياد بزنم
ميخوام از اين فاصله ها شکايت کنم
فاصله
هر وقت اسم فاصله مياد،همه فکر ميکنن مقياسش با متر و کيلومتره
ولي ناشناس
ميدونم که تو ميدوني فاصله براي من يعني چي
فاصله براي ما يعني آخر فاصله ها
چيزي که هيچ چيز نميتونه اونو بسنجه
ناشناس
دوست دارم واست ديوار باشم
يه ديوار واسه اون کسي که خسته اس و يه جايي ميخواد واسه تکيه دادن
نميخوام ديواري باشم که بهونه ي جداييهاست
نميخوام برات ديواري بشم،که از يه سد محکمتره
ميدونم که يه عالمه درد و غم داري
آشناي غريبه
دوست دارم وقتي که خيلي دلت گرفته روي اين ديوار هر چي دلت ميخواد بنويسي
نترس از تمام شدن ديوار
من هستم
تا وقتي تو باشي
پس بنويس برام
براي من نه
چون قسم خوردم خودمو از تو جدا نکنم
پس بنويس از خودت،براي خودت
...
بيا ما نگهباني براي دوست داشتن باشيم
بيا کمکم کن تا فرياد ما به گوش همه برسه
ناشناس
دوستت دارم،حتي اگه تو نداشته باشي

...

.


تو يكي از روزاي خدا: شنبه نوزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:18 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

 

خوشبختی

چشم داشتن به مقدرات خوب خداوندی نیست

خوشبختی

به انتظار طلوع خورشید نشستن نیست

خوشبختی

ورود سرزده ممهمان عزیزی از راه دور نیست

خوشبختی

وقوع یک معجزه نیست

خوشبختی

اصولا به انتظار نیست

با اینکه خوشبختی در انتظار بی تلاش نیست

خوشبختی استفاده صحیح از طلوع خورشید است خوشبختی شب و روز کوشیدن ، پیوسته در تلاش بودن و آنی نیاسودن است

خوشبختی در اعجازی است که وجودت را به حرکت می آورد پایی که خستگی نشناسد و هیچ گاه از رفتن نایستد .


تو يكي از روزاي خدا: شنبه نوزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:7 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

تصویری جالب از یانگوم (خانم لی یانگ ا) Lee Yung ae

تو يكي از روزاي خدا: شنبه نوزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:5 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

یکی که تو چشماش درخت کاشته بود نگاه کرد به دیگری که

 لبش رو قفل و زنجیر زده بود.بهش گفت:کی میشه قفل و

زنجیرت رو باز کنی و اون چیزی که مدت هاست منتظرشم بهم بگی!

دیگری سرش رو تکون داد یعنی فعلا وقتش نیست.

یکی از چشم خورشیدی کمک خواست.

چشم خورشیدی انقدر به لبای دیگری نگاه کرد تا قفل و زنجیر فلزی

از حرارت و گرما آب شدن و کنده شدن.

حالا دیگری دهنش باز شده بود و می خواست حرف بزنه که دید

درختهای چشم یکی از گرمای زیاد چشم خورشیدی سبزیشو از

دست داده و خشکیده!!!  


تو يكي از روزاي خدا: شنبه نوزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:4 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

دلم گرفته ای هم نفس
                                       پرم شکست تو اين قفس
تو اين غبار . تو اين سکوت
                                          چه بی صدا . نفس نفس


از اين نامهربونی ها
                                 دارم از غصه می ميرم
رفيق روز تنهايی .
                              يه روز دستاتو می گيرم

تو اين شب گريه می تونی
                                           پناه هق هقم باشی
تو ای همزاد همخونه
                                  چی ميشه عاشقم باشی؟

دوباره من دوباره تو
                                دوباره عشق . دوباره ما

دو هم نفس . دو هم زبون
                                         دو همسفر . دو هم صدا

تو ای پايان تنهايی
                              پناه آخر من باش

تو
تو يكي از روزاي خدا: شنبه نوزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:3 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

ـ عشق از ديد حاج آقا : استغفرالله باز از اين حرفهاي بي ناموسي زدی
(جمله ي عاشقانه : خداوند همه ي جوانان را به راه راست هدايت كند )

 ـ عشق از ديد يك رياضيدان : عشق يعني دوست داشتن بدون فرمول
(جمله ي عاشقانه :  آه عزيزم به اندازه ي سطح زير منحني دوست دارم)

 ـ عشق از ديد بقال سر كوچه : والا دوره ي ما
عشق .. نبود ننمون رفت و اين سكينه خانوم رو واسمون گرفت
(جمله ي عاشقانه : سكينه شام چي داريم ...)

 ـ عشق از ديد اصغر كاردي (در زندان) : مرامتو عشقه ، عشقي
( جمله ي عاشقانه : چاقو خوردتيم لوتي)

ـ عشق از ديد يك دختر دانش آموز كمي بي غم : آه عزيزم كاش الان پيشم بودي، بغلم ميكردي ، سرمو ميزاشتي رو شونه هات
( جمله ي عاشقانه : دوست دارم عزيزم )

 ـ عشق از ديد مادر بزرگم : اين حرفهاي بد رو نزن ، راستي اين دختر اقدس خانوم خيلي
دختر خانوم و با كمالاتيه ، تازه تحصيل كرده هم هست  
(جمله ي عاشقانه : بريم خواستگاری)


تو يكي از روزاي خدا: شنبه نوزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:1 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

 

همش تو فکر رفتنی      دیگه نگات نمی کنم

 

خیلی ازت بی خبرم      دیگه صدات نمی کنم

 

قهرمو بهتر میدونی       قهرای من طولانیه

 

گلای دنیارم بدی          آشتی باهات نمی کنم

 

به این زودی سفارشام   آب میشه از یادت میره ؟

 

از سفرم وقتی بیای       فکری برات نمی کنم

 

من تو رو خیلی دوس دارم   کیه که اینو ندونه ؟

 

دروغ میگم اگه بگم       شبا دعات نمی کنم

 

تنهایی درد بدیه            تنهام و خیلی منتظر

 

تو نیستی اما به خدا       شک به وفات نمی کنم

 

قرار نبود تو بری و       من از تو بی خبر باشم

 

آخر نامه هام دیگه        جونو فدات نمی کنم

 

شعرای عاشقونه مو       می گم و پاره می کنم

 

هم رو پیشم می بینم       هم تماشات نمی کنم

 

بازی شطرنج چشات     غرور شیشه ای مو شست

 

هم تو رو ماتت می کنم   هم تو رو مات نمی کنم

 

نمیشه عاشقت نبود        آخه کسی مثل تو نیست

 

نگاه به هیچ آسمونی      به جز چشات نمی کنم

 

بگو گناه من چیه           که ذبی خبر موندم ازت ؟

 

مگه تو وقتی غم داری   گریه به جات نمی کنم ؟

 

بگو چرا سفر می ری    همش جاهای خیلی دور

 

مگه خودم زندگیمو        ماه ِ شبات نمی کنم

 

تا لحظه ی برگشتنت      ستاره ها رو می شمرم

 

عاشقی زندونه و من       فکر نجات نمی کنم

 

قهرو بهونه ی منو         بزار به پای عاشقی

 

محاله تو کاری بگی       بگم برات نمی کنم


تو يكي از روزاي خدا: شنبه نوزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 12:58 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

عشق ایرونی
 
من شرمنده ام از اینکه بگم این یعتی عشق به سبک ایرونی ولی این عکس از ایمیل هایی بود که دوستان اصرار داشتند من توو وبلاگ بگذارم...

نظر شما چیه؟؟؟


تو يكي از روزاي خدا: شنبه نوزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 12:57 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

 

سراغت را از شقایق های وحشی گرفتم

گفتند: ما خواب بودیم کسی را ندیده ایم

به باران گفتم من نگاهی را گم کرده ام تو ان را ندیده ای؟

کلامش بارش سکوت بود

حال من مانده ام با کوله باری از یادها و تنهایی ها

وغروبی دیگر که انعکاسی از نگاه توست

برگرد ای غریبه من بیمار نگاه خاموشت هستم

جاودانه دوستت دارم ....

 

تو يكي از روزاي خدا: شنبه نوزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 12:54 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

 

آنقدر آهسته ميآيم ...

با صداقت کلامم ...

با لطافت نگاهم ...

با سرود تنهائيم ...

با دل سوزانم و با عشق عريانم ...

آنقدر آهسته ميآيم که سکوت آمدنم ...

تنهائيت را آزار ندهد ...

همچون نسيم زيبای بهاران ...

همچون حديث مکرر عاشقی ...

ديوانگی و آزادگی ...

ميايم تا با سکوتم معنای حادثه ها را در کلامت جستجو کنم ...

باش که فرداها را ...

و

فردای فرداها را با تو و فقط تو ميبينم ...


تو يكي از روزاي خدا: شنبه نوزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 12:49 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

               بی تو دلم گرفته با من نمانده حالی

با من غریبه گشتی بعد از گذشت سالی

وقتی که سهم من شد یک انتظار کهنه

چشمم دگر ندارد اشکی به ان زلالی

عمری سوال کردم تنهایی خودم را

همواره شد جوابم اه و سکوت و لالی

حالا که دور دورم از پرتو نگاهت

در قلب من دوباره جایت شده چه خالی

اه ای مسافر من سهم من از وجودت

یک بغض کهنه گشته با شکلکی خیالی

با یاد تو هر لحظه چون ابر بهارم من

چتر از سر خود بر گیر بگذار ببارم من


تو يكي از روزاي خدا: شنبه نوزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 12:47 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

 عزیزم خیلی خیلی دوست دارم ...

روی قلب های من کلیک کن !!!



نظ


تو يكي از روزاي خدا: شنبه نوزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 12:43 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

دفتر عشق تموم شد

ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو


تو يكي از روزاي خدا: شنبه نوزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 12:36 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

بخشي از حرفهاي يك ديوانه
 
اگر مي دانستي كه چقدر دلتنگ تو هستم درجه ي ديوانگي ام را به چشم خود مي ديدي
اگر مي دانستي كه لحظه هاي حضورت ، تيك تاك ساعت زمان زندگي از كار باز مي ايستد
امواج طوفاني نگاهم را كه زير پلكهاي پراز اشكم پنهان است حس مي كردي
اگر مي دانستي كه صداي ضربان نفسهايت در قلب بيقرارم ، حكايت دلواپسي ها را نقش مي بندد
تمام قصه هايي را كه در طول دوبهار براي رؤياهايم ساختم ، لمس و باور مي كردي
اگر مي دانستي كه طنين ناز صدايت ، فصل فصل كتاب زندگي ام را رنگين و زيبا مي كند
آنگاه تمام اشكهاي غريبانه ام براي دل شيشه اي و نازكت معنا مي شود
اگر مي دانستي كه لرزش ضربان قلبم براي ضربان قلب عاشقت چگونه هراسان مي تپد
عشق را در امواج نگاههاي بي تابي و دلنگراني هايم مي ديدي و حقيقت درونم را روشن مي گرفتي
اگر مي دانستي كه چقدر بيقرار و دلتنگ تو و لحظه هاي شيرين بودن و حس كردنت هستم
تپش موج هاي عاشقي را در چشكانم حس مي كردي و مي دانستي كه چقدر چشم به راه توام
اگر مي دانستي كه حتي با وجود بودنت و حس كردنت بازم هميشه و هرلحظه دلتنگ توام
مي ديدي كه يك ديوانه چگونه براي حضور تو و نفسهايت پرپر مي شود و هرلحظه اشك مي ريزد
آري من چشم به راه توام اي ماه تابان هستي و بي كسي هاي عاشقي غريب
من بي تاب و بيقرار لحظه هاي بودنت هستم اي ستاره ي چشمك زن و روشن شبهاي تارم
من زنده به عشق توام ، پايبند به نفس هاي توام ، و در انتظار حضور ديدگان عاشقت هستم
من با تكرار نفس هاي تو زنده هستم و با حرفها و لبخندهاي آسماني تو جاني تازه ميگيرم
آري من بي تو هيچم اي اولين و آخرين و تنها عشق ماندگار ...................
بخشي از نوشته هاي يك ديوانه
و قسمتي از كتاب عشقي كه شايد هيچ وقت و هيچ جا چاپ نشود

تو يكي از روزاي خدا: پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 20:43 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

اين روزا ...

اين روزا عادت همه رفتن و دل شكستنه

درد تموم عاشقا ، پاي كسي نشستنه

اين روزا مشق بچه ها يه صفحه آشفتگيه

گرداي رو آئينه ها فقط غم زندگيه

اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه

مشكل بي ستاره ها ، يه كم ستاره چيدنه

اين روزا كار گلدونا ، از شبنمي تر شدنه

آرزوي شقايقا يه شب كبوتر شدنه

اين روزا آسمونمون پر از شكسته باليه

جاي نگاه عاشقت ، باز توي خونه خاليه

*****

اين روزا كار آدما ، دلاي پاك و بُردنه

بعدش اونو گرفتن و به ديگري سپُردنه

اين روزا كار آدما تو انتظار گذاشتنه

ساده ترين بهانه شون از هم خبر نداشتنه

اين روزا سهم عاشقا ، غصه و بي وفائيه

جُرم تمومشون فقط ، لذت آشنائيه

اين روزا توي هر قفس ، يكي دوتا قناريه

شبا غم قناري ها تو خواب خونه جاريه

اين روزا چشماي همه غرق نياز و شبنمه

رو گونه ي هر عاشقي ، چند قطره بارون غمه

*****

اين روزا ورد بچه ها بازي چرخ و فلكه

قلباي مثل دريامون ، پُر از خَراش و تركه

اين روزا عادت گُلا ، مرگ و بهونه كردنه

كار چشاي آدما ، دل رو ديوونه كردنه

اين روزا كار رؤيامون ، از پونه خونه ساختنه

نشونه ي پروانگي ، زندگيا رو باختنه

اين روزا تنها چاره مون ، شايد پرنده مُردنه

رو بام پاك آسمون ، ستاره رو شمُردنه

اين روزا آدما ديگه ، تو قلب هم جا ندارن

مردم ديگه تو دلاشون ، يه قطره دريا ندارن

*****

اين روزا فرش كوچه ها ، تو حسرت يه عابره

هرجا يكي منتظره ورودِ يه مسافره

اين روزا هيچ مسافري برنمي گرده به خونه

چشماي خسته تا اَبد ، به در بسته مي مونه

اين روزا قصه ها همش ، قصه ي دل سوزوندنه

خلاصه ي حرف همه پَر زدن و نموندنه

اين روزا درد آدما ، فقط غم بي كَسيه

زندگيشون حاصلي از حسرت و دلواپسيه

اين روزا خوشبختي ما ، پشت مِه نبودنه

كار تموم شاعرا ، فقط غزل سُرودنه

*****

اين روزا درد آدما ، داشتن چتر تو بارونه

چشماي خيس و اَبريشون ، همپاي رود كارونه

اين روزا دوستا هم ديگه ، با هم صداقت ندارن

يه وقتا توي زندگي همديگه رو جا ميذارن

جنس دلاي آدما ، اين روزا سخت و سنگيه

فقط توي نقاشي ها ، دنيا قشنگ و رنگيه

اين روزا جُرم عاشقي ، شهر دل و فروختنه

چاره فقط نشستن و به پاي چشمي سوختنه

اسم گُلا رو اين روزا ، ديگه كسي نمي دونه

اما تو تا دلت بخواد ، اينجا غريب فراوونه

*****

اين روزا فُرصت دلا ، براي عاشقي كَمه

زخماي بي ستاره ها ، تشنه ي ياسِ مرهمه

اين روزا اَشكمون فقط ، چاره ي بيقراريه

تنها پناه آدما ، عكساي يادگاريه

اين روزا فصل غربتِ عشق و بيداي مجنونه

بُغضاي كال باغچه ها ، منتظره يه بارونه

اين روزا دوستاي خوبم ، همديگه رو گُم مي كنن

دلاي پاك و ساده رو ، فداي مردم مي كنن

اين روزا آدما كَمَن ، پشت نقاب پنچره

كمتر مي بيني كسي رو ، كه تا اَبد منتظره

*****

مردم ما به همديگه ، فقط زود عادت مي كنن

حقا كه بي وفائي رو ، خوبم رعايت مي كنن

درسته كه اينجا همه . پائيزا رو دوست ندارن

پائيز كه از راه ميرسه ، پا روي برگاش ميذارن

اما شايد تو زندگي يه بُغض خيس و كال دارن

چندتا غم و يه غصه و آرزوي محال دارن

اين روزا بايد همه مون ، براي هم سايه باشيم

شبا يه كم دلواپسه كودك همسايه باشيم

اون وقت دوباره آدما دستاشون و پُل مي كنن

درداي اَرغواني رو با هم تحمل مي كنن

*****

اگه به هم كمك كنيم ، زندگي ديدني ميشه

بر سر پيمان مي مونن دوستاي خوب تا هميشه

اما نه فكر كه مي كنم ، اينكار يه كاره ساده نيست

انگار براي پُل شدن ، هنوز هوا آماده نيست


تو يكي از روزاي خدا: پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 20:42 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

تا آخرين لحظه ، زندگي را دوست خواهم داشت

آسمان ، آبي و آرام

زمين ، سبز و قشنگ

زندگي ، جاري و زيبا

در كوچه پس كوچه هاي عاشقانه مي گردم

شايد شعري ، مصرعي ، حرفي و ترانه اي بيابم

تا بيابم جمله اي براي وصف احوال درونم

عاشقانه گويم يا عارفانه ؟

غزل سُرايم يا ترانه ؟

چه قصه اي گويم از حكايت زمانه ؟

زندگي جاريست و لحظه ها زيباست

دل من به دنبال روزنه اي براي سُرودن از زندگي

شب زيباست و ستاره ها را مي شمارم

رؤيا زيباست و ترانه هايي مي سُرايم

شاعرم يا ديوانه ؟

هوشيارم يا مستانه ؟

شعر سُرايم به كُدامين بهانه ؟

زندگي جاريست ، خدا نزديك است ، عشق زيباست

پس بزن ساز و بخوان آواز زيباي قلبت را

كه ترانه اي از عشق و زندگي خواهم سُرود

تا آخرين لحظه ، زندگي را دوست خواهم داشت

و تا آخرين نفس ، اُستوار و عاشقانه خواهم زيست


تو يكي از روزاي خدا: پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 20:38 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

ديوانه عشق توام

ديوانه عشق توام

از عشق تو يارا ، لحظه لحظه مست مستم

به تو دل داده ام و كوچه گردي بت پرستم

بي تو من ديوانه ام ، با عشق تو فرزانه ام

هر لحظه من با ياد تو ، آواره اي بي خانه ام

در به در دنبال تو ، اين دل به سوي كوي تو

در حسرت ديدار تو ، مجنون شدم بر روي تو

با عشق تو جان مي دهم ، اي دلبر جانانه ام

از دوري ات غم مي كشم ، زيباترين پروانه ام

همچون پرنده در دلم ، كاشانه اي داري همي

از غربت شبهاي تو ، هر دم به دل آيد غمي

تو آشنا با قلب من ، نامت كتاب عشق من

من با اُميد بودنت ، عشقت همي سرمشق من

آن صوت بي تكرار تو ، آرامش قلب منست

روح زلال و پاك تو ، تنها دليل بودنست

با من بمان ، با من بخوان ، اي همه بود و نبود

ديوانه عشق توام ، اي هستي و اي تار و پود


تو يكي از روزاي خدا: پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 20:36 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

بدون شرح
 

« هرچی آرزوی خوبه مال تو 
هر چی که خاطره داری مال من »

سرویس طلا و سکه مال تو 
فقط این نصفه هزاری مال من

پارتی و جشن تولد مال تو  
کارای سخت اداری مال من 

دست و پا و چشم و گوشم مال تو 
بقیهَ ش اگر بذاری مال من

هرچی پول در میارم من مال تو 
هرچی که تو در میاری مال من

افتخار و باکلاسی مال تو 
التماس و پاچه خواری مال من

هرچی موسیقی ِ شاده مال تو
کاستای افتخاری مال من

فهم شاخه های گل برای تو
درک لوله ی بخاری مال من ! 

این شبای پرتقالی مال تو
روزای آب دوغ خیاری مال من 

هرچی خواسته ی جدیده مال تو
وعده های خواستگاری مال من

تخت و مبل راحتی برای تو
جنب و جوش و هر فشاری مال من

همه ی کارای دنیا مال من
پس دیگه مونده چه کاری مال تو؟!  


تو يكي از روزاي خدا: پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 20:9 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

خدا رو دوست دارم
 
شايع ترين کلمه "شهرت" است... دنبالش نرو.
لطيف ترين کلمه "لبخند" است...آن را حفظ کن.
حسرت انگيز ترين کلمه "حسادت" است... از آن فاصله بگير.
ضروري ترين کلمه "تفاهم" است... آن را ايجاد کن.
سالم ترين کلمه "سلامتي" است... به آن اهميت بده.
اصلي ترين کلمه "اطمينان" است... به آن اعتماد کن.
بي احساس ترين کلمه "بي تفاوتي" است... مراقب آن باش

تو يكي از روزاي خدا: پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 20:8 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|


تو يكي از روزاي خدا: پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 20:6 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|


تو يكي از روزاي خدا: پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 20:5 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

کی دوس داره اینتو بشینه

تو يكي از روزاي خدا: پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 20:1 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

دوستت دارم

تو يكي از روزاي خدا: پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 20:0 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|


تو يكي از روزاي خدا: پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 19:59 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

ســـتاره دیــده فـروبست و آرمــید ، بیـا       شراب نور به رگهای شب دوید ، بیا

 

زبس به دامن شب اشک انتظارم ریخت        گل سپیده شکفت و سحــر دمید ، بیا

 

شـــهاب یاد تو در آسمان خاطـــــــر من       پیاپی از هـمه سو خط زر کشید ، بیا

 

زبس نشستم و با شـب حــدیث غــم گفتم      زغصه رنگ من ورنگ شب پرید،بیا


تو يكي از روزاي خدا: پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 19:49 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

باور کن میخوام بمیرم

تو يكي از روزاي خدا: پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 19:32 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

درددل
 

تکيه بر دوست مکن محرم اسرار کسي نيست ما تجربه کرديم کسي يار کسي نيست    

 

عاشق كسي باش كه لايق عشقت باشد نه تشنه عشقت . چون تشنه يه روز سيراب مي شه     

هيچوقت دنبال کسي نبودم که بتونم با اون زندگي کنم. بلکه دنبال کسي بودم که نتونم بي اون زندگي کنم        
وقتي کسي نيست که به دادت برسه پس داد نزن شايد از سکوتت بفهمند که چقدر درد و غم تو وجودته         

هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير      

اگر بهترين دوستم نيستي لا اقل بهترين دشمنم باش اگر غمخوارم نيستي لا اقل بزرگترين غمم باش.هر چه هستي بهترين باش چون بهترينها هميشه در ياد خواهند ماند پس در بدترين خاطره هايم بهترين باش       

دخترک هميشه مي گفت:من براي نجابت وفا و زيباييت عاشق تو شدم پسرک براي روز تولدش سه حيوان خانگي به او هديه داد ...اسب سگ و يک پرنده زيبا! تا دخترک خواست دليل اينکار را بپرسد.... پسرک رفته بود براي هميشه   
 

اي کاش خداوند سه چيزو تويه دنيا نمي آفريد عشق غرور دروغ زيرا در اين صورت هيچ عاشقي به خاطر عشق از روي غرور دروغ نميگفت     
اول از همه ديگران را به ياد بياور و آخر از همه خود را فراموش کن    

تو يكي از روزاي خدا: پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:1 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

آرام


چشمهايم خسته ازپس خيرگي تاريكي...

نيست اينجا نوري...شايد چشمهاي اين من خسته زشب را روشن سا زد. 

خواب راخواهم كشت واز پس بيداري ازنگاه مهتاب از حضورهرستاره درشب ،

پرده برمي دارم .


كاش مي دانستم كه دراين ظلمت خالي ازعشق به چه مي انديشي .

به كدامين سو سو ؟؟  كاش مي دانستم كه توهم ياد مني يا كه نه !!!

خسته از هر چه هيا هو ي زمان، تن خسته ام را به جهاني ديگر مي برم

و شب زده شهر نگا هت مي شوم...


   در آن گرداب چشمت عاشقي را زنده ديدم

          نديدم زندگي را با دو چشم در تو ديدم
                                  

                  درآن روزي که ازمهرت فزوني گشت قلبم

                       نفهميدم چه شد اما تو را در خود دميدم
                                  

                   براي ديدنت هرروزوهرشب بي قراري مي کنم

                     با نگاهي از نگاهت شرمساري مي کنم
                               

                 با نگاهت مي روم تا مهر تا مرداب خون

          با نگاهت زنده ام اي ساقي عشق و جنون
                                  

     در دو چشمت اشکي هستم بي قرار

آتشي سوزنده ام با صد شرار
                                          

           پس بيا آبي بر آتش زار دل ريز
      

                           که اين ني طاقت آتش ندارد


تو يكي از روزاي خدا: پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 0:0 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

 
تو يكي از روزاي خدا: چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 23:57 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|


تو يكي از روزاي خدا: چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 23:53 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

دلم گرفته آسمون مثل خودت
 
Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

دلم گرفته آسمون نمی تونم گریه کنم

        شکنجه می شم از خودم نمی تونم شکوه کنم

                  انگاری کوه قصه ها رو سینه من آمده

         دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم 

                                  تو این روزگار یه عمره که دربه درم

                حتی صدای نفسم می گه  که تو قفسم

        دلم گرفته آسمون یکم منو حوصله کن

                             نگو  که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن

                               آهای آسمون یه لحظه تو نفس نزن نبارو آروم بگیر 

                       

Image and video hosting by TinyPic


تو يكي از روزاي خدا: چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 14:6 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

طعم تلخ واقعيت.....
Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

بذار يواش شروع كنم سلام گلم هم نفسم

آرزوهام راضي شدن ديگه بهت نمي رسم

گفتي ما دوتا به درد هم نمي خوريم 
ولي يه جا مثل هميم هر دومون از قصه پريم

گفتم تو گفتي مي تونيم يادي كنيم از همديگه
اما كسي به اون يكي ليلي و مجنون نمي گه

گفتم تو گفتي سهممون از زندگي جدا جداس
حرف تو رو چشم منه اما اينام دست خداس

هر چي كه تو گفته بودي گفتم به دل بي كم و بيش
حال خودم نه راه پس مونده برام نه راه پيش

دلم كه حر فا تو شنيد اول كه باورش نشد
ولي نه بهتره بگم نفهميدش سرش نشد

دوست دارم چه توي خواب چه توي مرگ و بيداري
فداي يك تار موهات كه تو من و دوس نداري

Image and video hosting by TinyPic

تو يكي از روزاي خدا: چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 14:5 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

چند قطعه از دل
 
گريستن خوب نيست مگر بشود جوري گريست که چشمها نفهمند روزي که گفتي منتظر باش و رفتي تنها شدم وگريستم ، اما هم اکنون تنها نيستم انتظار با من است ولي هر دو با هم ميگرييم   
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم.
 *.*.*.
در شيريني بوسه غرق بوديم كه ناگهان شوري اشك رابر لبانم احساس كردم و فهميدم كه اين بوسه ی جداییست 
.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*                                                                                                                                  
                  آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم   
 
           يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده
 
                      asheghashegh

تو يكي از روزاي خدا: چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 14:0 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

قسمت...

 

         نمی دونم کدوم خزون نگاه گرمتو ازم گرفت            بگو چی شد که اینجوری دل تو از دلم گرفت

           یار همیشگی من باور تو سخت برام                       حالا که برگشتی میگی بدون تو مرگ برام

            می دونم اومدنت عذاب تلخ رفتنه                           می دونم قسمت من از تو بازم گذشتنه

                                                         


تو يكي از روزاي خدا: چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:52 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

 

چند روزیست که حالم دیدنیست

حالم از اینو آن پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل میزنم...گاه بر حافظ تفال

حافظ دیوانه فالم را گرفت

یک غزل آمد که حالم را گرفت....

ما ز یاران چشم یاری داشتیم...خود غلط بود آنچه می پنداشتیم


تو يكي از روزاي خدا: چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:51 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

عشق چیست...

به کوه گفتم عشق چیست؟ لرزید

به ابر گفتم  عشق چیست ؟ بارید

به باد گفتم عشق چیست؟ وزید

به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید

به گل گفتم عشق چیست؟ پرپر شد

به انسان گفتم عشق چیست؟

اشک از چشمانش جاری شد وگفت: دیوانگیست

 

دوستت دارم...

وقتی باران بی بهانه می بارد.

 

وقتی تو کنارم نیستی ،

 

وقتی حتی جاده ها هم بوی انتظار می دهند ،

 

وقتی غریبانه به تو می اندیشم و

 

وقتی صادقانه برای دیدارت اشک می ریزم ،

 

درمیان دلتنگی فریاد می زنم :

 

 دوستـت دارم

  تا صداي خسته ات آمد به گوش

   سينه ام شد بي قرار و پر خروش

      مي زدي فرياد تنها مانده ام

    نيست ياري بين اعدا مانده ام

      راست مي گفتي کسي يا رت نبود

    هيچ کس ديگر ديگر خريدارت نبود


تو يكي از روزاي خدا: چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:51 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

عزیزم...

              بگو که گل نفرستد کسی به خانه ی من

             که عطر یاد تو پر کرده اشیانه ی من

             تو چلچراغ سعادت فروز بخت منی

             به جای ماه تو پرتوفشان به خانه ی من

                                                            عزیزم...

             به شوق روی تو من زنده ام خدا داند

            برای زیستن اینک تویی بهانه ی من

                                                            عزیزم ساحل غم


تو يكي از روزاي خدا: چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:49 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

عشق...

  تو شب تولدت محبتمو هديه ات مي كنم 

 

واسه آرامش تو به دوريت عادت مي كنم

 

 يه سبد رازقي از دشت جنون  باز ميارم 

 

توي گلدون دو دستت دونه دونه مي كارم

 

واسه تو لباسي از مرام و محبت مي دوزم

 

روي جاده دلـــــــــــــــــــم پاهاتو مي بوسم

 

يه سرود ناب، ناب براي اسمت مي سازم

 

  تموم دار و ندارمو به چشمت مي بازم   

 

 براي اومدنت جاده رو جارو مـــــــي كنم

 

 روي بال باد تو دشت عطر تو بو مي كنم

 

براي عبورت از من با تنم يه پل مي سازم

 

 من مي شم راز نهـفته تو ميشي كليد رازم


تو يكي از روزاي خدا: چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:48 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|


تو يكي از روزاي خدا: چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:47 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

دختر های تهران

تو يكي از روزاي خدا: چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:46 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

عشق

یکم بار که  عاشق    شد، قلبش کبوتر بود و تن اش از گل سرخ. اما  عشق، آن صیاد است که کبوتران را پر می دهد. و آن باغبان است که گل های سرخ را پرپر می کند. پس کبوترش را پراند و گل سرخ اش را پرپر کرد.

دوم بار که عاشق  شد، قلبش آهو بود و تن اش از ترمه و ترنم. اما  عشق ، آن پلنگ است که ناز آهوان و مشک آهوان نرمش نمی کند، پس آهویش را درید و تن اش را به توفان خود تکه تکه کرد؛ که  عشق  طوفان است و نه ترمه می ماند و نه ترنم.
*
سوم بار که عاشق شد، قلبش عقاب بود و تن اش از تنه سرو. اما  عشق ، آن آسمان است که عقابان را می بلعد و آن مرگ است که تن هر سروی را تابوت می کند.
پس عقابش در آسمان گم شد و تن اش تابوتی روان بر رود  عشق .
*
و چهارم بار و پنجم بار و ششم بار و هزار بار.
هزار و یکم بار که عاشق شد، قلبش اسبی بود از پولاد و آتش و خون و تن اش از سنگ و غیرت و استخوان.
و  عشق آمد در هیئت سواری با سپری و سلاحی بر قلبش نشست و عنانش را کشید، آنچنانکه قلبش از جا کنده شد.
سوار گفت: از این پس زندگی، میدان است و حریف، خداوند. پس قلبت را بیاموز که

 عشق کار نازکان نرم نیست عشق کار پهلوان است، ای پسر
*
آنگاه تازیانه ای بر سمند قلبش زد و تاخت. و آن روز، روز نخست  عاشقی  بود


تو يكي از روزاي خدا: چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:44 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

این هم چند متن sms

         از برج مراقبت مزاحمتون مي شم.اگه تو قلبتون جا هست اجازه فرود مي خواستم. اجازه هست؟

  • شايد کسي را که با او خنديده ايد فراموش کنيد .اما کسي را که با او گريستيد هرگز فراموش نخواهيد کرد
  • غم و شادي در يک خانه زندگي مي کنند به آهستگي شادي کن تا غم بيدار نشود.
  • هرگز به كسي نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري... هرگز به كسي محبت نكن وقتي قصد شكستن قلبش را داري... هرگز قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري
  • يک بچه همواره مي تواند سه چيز به يک آدم بزرگ بياموزد : ۱- شاد بودن بدون دليل ۲- دائم به کاري مشغول بودن ۳- تقاضا کردن آنچه با تمام وجود مي خواهد
  • هر كجا محرم شدي چشم از خيانت بردار اي بسا محرم كه تا يك نقطه مجرم مي شود
  • دل آدمي بزرگتر از اين زندگي است و اين، راز تنهايي اوست
  • اخم نکنيد هرگز نمي دانيد چه کسي ممکن است با يک تبسم عاشقتان شود
  • همه چيز در پايان خوب است. اگر خوب نباشد بدانيد که هنوز به نقطه پايان نرسيده است
  • همه ميگن بايد براي رسيدن به عشقش از تموم دنيا بگذره ولي تو كه دنياي مني چطور ازت بگذرم؟
  • احمقانه است که بخواهي از اشتباهات ديگران در امان باشي . چنين کاري غير ممکن است . فقط سعي کن از اشتباهات خودت در امان باشي
  • ولتر:شما ممکن است بتوانيد گلي را زير پا لگدمال کنيد، اما محال است بتوانيد عطر آنرا در فضا محو سازيد

تو يكي از روزاي خدا: چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:39 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

وقتی سرت رو رو شونه های کسی ميگذاری

 که دوستش داری بزرگترين آرامش دنيا رو

 تو خودت احساس ميکنی

و وقتی کسی که دوستش داری

 سرش رو رو شونه هات ميذاره

احساس می کنی قوی ترين موجود جهانی


تو يكي از روزاي خدا: چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:36 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

چی ميشد گر دل اشفته ی من 

به شهر چشمای تو عادت نميكرد

 پرستوی نگاهت ناگهان از دل اشفته من هجرت نميكرد

 چه ميشد اولين روزه جدايی برايم تا قيامت شب نميشد

 وجود پاك و سرشار از اميدم گرفتار سكوت شب نميشد

چه ميشد ميتوانستم برايت غزل هاي بگويم عاشقانه

و يا در اخرين مصرع شعرم بگيرم از وجودت يك نشانه

چه ميشد زير باران نگاهت , گل نيلوفری را ديده بودم

 و يا از باغ همسايه شبانه گل مريم برايت چيده بودم

چی ميشد زير سقف نيلی شب كنارم عاشقانه

 می نشستی نميگفتی مسافر هستی امشب تو


تو يكي از روزاي خدا: چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:35 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

برای چشم خاموشت بميرم ...!

کنار چشمه نوشت بميرم ........!

نمی خواهم در آغوشت بگيرم.......!

که می خواهم در آغوشت بميرم .........!

 

کاش این دل مرده را خدا جان می داد

 آشفتگی ا م را سر وسامان می داد

 ای کاش سوار عشق در عرصه ی دل

 می آمــد و فاتــحانه جولان مـی داد


تو يكي از روزاي خدا: چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:34 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

 


تو يكي از روزاي خدا: چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:33 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

تقدیم به.............

تو يكي از روزاي خدا: چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:14 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|


تو يكي از روزاي خدا: چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:13 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

 از کجا شروع کنم وقتی که از دست زمانه شکوه ها دارم وقتی که اثری از ادمیت نیست

*نفس در سینه حبس ،صبر برایم بی معنا ، طاقت درونم مرده                      

مهربانم من تو را به خوبی نشانه کردم با اینکه تو را هنوز نشناختم                      

پس تو را به ........ از این بنده ناتوان رخ مپوشان  

*تو می دانی       خدای من فقط تو می دانی *  

که گریه را مستی بهانه کردم تاکه..  

                      پس تنهایم نگذارکه تنها تو


تو يكي از روزاي خدا: چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:13 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

                                       های بی تو بودن هر کدوم مثل يه ساله

لحظه های با تو بودن هم که رويای محاله

حرفای قشنگ تو برام نيازه

راز زنده بودن و نفس کشيدنم آره اون چشمای نازه

 

آخه تا کی عزيزم دل من با اين همه غصه و درد و غم بسازه ؟

چرا عشق ما فقط يه عشق مخفی و فقط يه رازه ؟

کاش ميشد داد بزنم بگم که تو مال منی

واسه پر کشيدنم تا قلب آسمون بال منی

خودتم خوب ميدونی چقدر دلم ميخواد تو رو

اونقدر که وقت رفتنت با التماس ميگفت نرو

به خدا که آرزوی قلب من تنها يه چيزه و اونم فقط وصاله

منتها اون اولم گفتم که داشتن و به تو رسيدنم خيلی محاله

الهی بياد يه روزی که من و تو ما بشيم

تا ابد کنار هم برای هم بمونيم و از همديگه جدا نشيم

آره زندگيم همينه !

ديگه چاره ای ندارم !

صبح تا شب اين شده کارم

يا تو باشی و بخندم

يا نباشی و ببارم

 


تو يكي از روزاي خدا: چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:7 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

تقدیم به.................
شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

 


تو يكي از روزاي خدا: چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:3 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.k2sms.sub.ir & www.b-a-h-a-r-2-0.sub.ir & +SMSFARSI+