تبليغاتX
* (`'•.¸ღکلبه عشق ماهانღ¸.• '´)* " سلام به کلبه کوچیک وتنهايي ماهان خوش آمديد آره ميگم تنهايي چون سحرم منا تنها گذاشت اميدوارم از مطالب خوشتون بياد و با نظراتون تو بهتر شدنش كمكم كنيد "


* (`'•.¸ღکلبه عشق ماهانღ¸.• '´)*





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

اینم پلیس ایران(هزار رحمت به پلیس امریکا)

زدن آدمها با دستان بسته

 

 

فرستادن مجرمین به صندوق عقب به دلیل کمبود امکانات است نه خدای نکرده قصاوت و سنگدلی

 

اوج مهرورزی مامورین نیروی انتظامی با یک خلافکار


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه هفتم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 20:58 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه هفتم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 20:53 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

به يادآر:
    زندگي آهنگي است موزون بين روز و شب،
    تابستان و زمستان،
    آهنگي ممتد،
    سكون هرگز!
    حركت و حركت!
    هر قدر جهش بالاتر،
    تجربه ژرف تر.

و این گلهای زیبا هم تقدیم تو دوست عزیزم که همیشه منو شرمنده مهربونیات می کنی


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه هفتم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 20:50 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

 

مرگ دلم پای تو

اگه ازش گذر کنی

لب تر کنی رفیقتم

کافیه با ما سر کنی


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه هفتم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 20:48 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

اینم تقدیم به دوست عزیزم اقا روح ا......ژ
 
پسرك باهوش نگاهش خبر از كشف تازه اي ميداد... دوان ....دوان.... مادر را
براي ديدن خدا به حياط خانه برد.مادر فكر مي كرد پسرك جانوري غريب ديده و
در تصور خود او را خدا مي خواند . اما پسرك با دستان كوچكش به شبنمي
اشاره كرد كه بر روي گلبرگ هاي سرخ رنگ گل نشسته بود . مادر از تصور پاك
و معصومانه كودكش اشك ريخت و او را در آغوش كشيد
كودك پاكترين ذره را خدا مي دانست

تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه هفتم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 20:47 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

آشناترین
 

 

آی آشناترین غریبه مهربانم

ای یگانه مرحم این همه درد

ای بلور روشنایی عشق

 

کبوتری خسته ام و با بالی زخمی به آشیانه قلب رئوف تو پر میکشم تا شاید مرهمی برای این

 

 درد بیابم

 

دستان همیشه مهربانت مرهم سینه تب دارم میشود

و نگاه گرمت آسایشی ست برای دل خسته ام ...

میان کوچه می پیچد صدای پای دلتنگی                 به جانم میزند آتش غم شبهای دلتنگی

چنان وا مانده ام در خودکه از من میگریزد غم    منم تصویر دلتنگی . منم معنای دلتنگی

 چه می پرسی ز حال من که من تفسیر اندوهم    سرم ماوای سوداها  دلم صحرای دلتنگی 

 در آن ساعت که چشمانت  به خوابی خوش فرو میرفت میان کوچه های شب، شدم همپای دلتنگی

  شبی  تاصبح با یادت نهانی اشک باریدم         صفایی کرده ام  در آن شب زیبای دلتنگی

 


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه هفتم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 20:43 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

 

خاطرم اید که شبها با تمام ارزوها
بوسه بر لبهای تشنه میزدیم اما دریغا
میروم غمگین و خسته
با تنی سردو شکسته
میروم اشکی بریزم با دلی در خون نشسته
کوچه ها ای کوچه ها
کوچه های اشنا بشنوید بهر خدا این قصه درد مرا
میکشم بر دوش خود کوله باره غصه را
با غمی بی اتنها اخر مرا کرده رها
کوچه ها شاید نداند این چنین دلگیرم امشب
این همه افسرده حالم ای خدا میمیرم امشب


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه هفتم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 20:40 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

فرودینه


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه هفتم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 20:38 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

خوابیدی رو بال موجها

                کاش می شد بودم کنارت

                                تو به دریا دل سپردی

                                    من تو ساحل چشم به راهت

                                                      دنبالت دارم می گردم

                                                               اما نیست از تو نشونی

                                                                       روزگار ما رو جدا کرد

                                                                                یه غروب توی جوونی

دل من هواتو کرده

             کاش می شد تورو ببینم

                     کاش بشه تو خواب دوباره

                                       دست سردتو بگیرم

                                             تو که رفتی به سلامت

                                                         وعده ی ما به قیامت

                                                                  حسرت یه لحظه دیدن

                                                                         واسه من شده یه عادت ...  .


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه هفتم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:55 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

از ميان ضرب المثل هاي ملل مختلف و همين طور سخنان شخصيت هاي بزرگ جهان پيرامون ازدواج شصت مورد را انتخاب كرده ايم. بسياري از اين حرف ها جنبه شوخي و مزاح دارد اما تعداد ديگري از آنها شايد وصف حال من و شما باشد! همين طور قسمت ديگري از اين گفته ها مي تواند براي عده اي حكم كليد راهنما را داشته باشد.

 

1-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.( ضرب المثل آلماني)

2- مردي كه به خاطر " پول " زن مي گيرد، به نوكري مي رود. ( ضرب المثل فرانسوي )

3- لياقت داماد ، به قدرت بازوي اوست . ( ضرب المثل چيني )

4- زني سعادتمند است كه مطيع " شوهر" باشد. ( ضرب المثل يوناني )

5- زن عاقل با داماد " بي پول " خوب مي سازد. ( ضرب المثل انگليسي )

6- زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگليسي )

7- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ي خرابه هم زندگي مي كنند. ( ضرب المثل آلماني )

- داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بي لياقت . ( ضرب المثل لهستاني )

9- دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح مي دهد. ( ضرب المثل ايتاليايي)

10-داماد كه نشدي از يك شب شادماني و عمري بداخلاقي محروم گشته اي .( ضرب المثل فرانسوي )

11- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكي ثروتمند مي شوي و با ديگري فقير. ( ضرب المثل ايتاليايي )

12- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن . ( ضرب المثل آذربايجاني )

13- برا ي يافتن زن مي ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كني . ( ضرب المثل چيني )

14- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن . ( ضرب المثل چيني )

15- اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري اختيار شكمش را در دست بگير. ( ضرب المثل اسپانيايي)

16- اگر زني خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوي با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل تركي )

17- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب مي شود. (ماري آمپر)

18- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهي خوب مي شود و گاهي هم بسيار بد. ( ضرب المثل اسپانيايي )

19- ازدواج ، زودش اشتباهي بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتري است . ( ضرب المثل فرانسوي )

20- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيماني است . ( سقراط )

 

- ازدواج مثل اجراي يك نقشه جنگي است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. ( بورنز )

22- ازدواجي كه به خاطر پول صورت گيرد، براي پول هم از بين مي رود. ( رولاند )

23- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است . ( ناپلئون )

24- اگر كسي در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است . ( محمد حجازي)

25- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست ، ولي مي توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم . ( خانم پرل باك )

26- با زني ازدواج كنيد كه اگر " مرد " بود ، بهترين دوست شما مي شد . ( بردون)

27- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل هاي خسته كننده او را اصلاً نخوانيد . ( سوني اسمارت)

28- براي يك زندگي سعادتمندانه ، مرد بايد " كر " باشد و زن " لال " . ( سروانتس )

29- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " مي خواهد. ( كريستين )

30- تا يك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتي هاي يكديگر را نمي بينند. ( اسمايلز )

31- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روي هم بگذاريد. ( فرانكلين )

32- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاك )

33- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد)

34- ازدواج پيوندي است كه از درختي به درخت ديگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو " زنده " مي شوند و اگر " بد " شد هر دو مي ميرند. ( سعيد نفيسي )

35- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايي، سه ماه عاشقي ، سه سال جنگ و سي سال تحمل! ( تن )

36- شوهر " مغز" خانه است و زن " قلب " آن . ( سيريوس)

37- عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )

38- قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و داراي هيچ نظريه اي نيستم . ( لرد لوچستر)

39- مرداني كه مي كوشند زن ها را درك كنند ، فقط موفق مي شوند با آنها ازدواج كنند. ( بن بيكر)

40- با ازدواج ، مرد روي گذشته اش خط مي كشد و زن روي آينده اش . ( سينكالويس)

41- خوشحالي هاي واقعي بعد از ازدواج به دست مي آيد . ( پاستور )

42- ازدواج كنيد، به هر وسيله اي كه مي توانيد. زيرا اگر زن خوبي گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگي مي شويد. ( سقراط)

 43- قبل از رفتن به جنگ يكي دو بار و پيش از رفتن به خواستگاري سه بار براي خودت دعا كن . ( يكي از دانشمندان لهستاني )

44- مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. ( كارول بيكر)

45- من تنها با مردي ازدواج مي كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، براي او عزيزتر باشم . ( آگاتا كريستي)

46- هر چه متأهلان بيشتر شوند ، جنايت ها كمتر خواهد شد. ( ولتر)

47- هيچ چيز غرور مرد را به اندازه ي شادي همسرش بالا نمي برد، چون هميشه آن را مربوط به خودش مي داند . ( جانسون )

48- زن ترجيح مي دهد با مردي ازدواج كند كه زندگي خوبي نداشته باشد ، اما نمي تواند مردي را كه شنونده خوبي نيست ، تحمل كند. ( كينهابارد)

49- اصل و نسب مرد وقتي مشخص مي شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا مي كنند. ( شاو)

50- وقتي براي عروسي ات خيلي هزينه كني ، مهمان هايت را يك شب خوشحال مي كني و خودت را عمري ناراحت ! ( روزنامه نگار ايرلندي )

51 – هيچ زني در راه رضاي خدا با مرد ازدواج نمي كند. ( ضرب المثل اسكاتلندي)

52 – با قرض اگر داماد شدي با خنده خداحافظي كن . ( ضرب المثل آلماني )

53 – تا ازدواج نكرده اي نمي تواني درباره ي آن اظهار نظر كني . ( شارل بودلر )

54 – دوام ازدواج يك قسمت رويِ محبت است و نُه قسمتش روي گذشت از خطا . ( ضرب المثل اسكاتلندي )

55 – ازدواج پديده اي است براي تكامل مرد. ( مثل سانسكريت )

56 – زناشويي غصه هاي خيالي و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل مي كند . (ضرب المثل آلماني )

57 – ازدواج قرارداد دو نفره اي است كه در همه دنيا اعتبار دارد. ( مارك تواين )

58 – ازدواج مجموعه اي ازمزه هاست هم تلخي و شوري دارد. هم تندي و ترشي و شيريني و بي مزگي . (ولتر )

60 – تا ازدواج نكرده اي نمي تواني درباره آن اظهار نظر كني. ( شارل بودلر )


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه هفتم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:50 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

دستمال کاغذی و اشک
 

دستمال کاغذی به اشک گفت قطره قطره ات طلاست

یک کم از طلای خود حراج می کنی؟

عاشقم با من ازدواج می کنی؟

اشک گفت : ازدواج اشک و دستمال کاغذی!

تو چقدر ساده ای خوش خیال کاغذی!

توی ازدواج ما تو مچاله می شوی چرک می شوی و تکه ای زبا له می شوی
پس برو و بی خیال باش
عاشقی کجاست !
تو فقط دستمال باش...
دستمال کاغذی دلش شکست گوشه ای کنار جعبه اش نشست
گریه کرد و گریه کرد
در تن سفیدو نازکش دوید خون درد
آخرش دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاک بودو عاشق و زلال
او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت

چون که در میان قلب خود دانه های اشک داشت

 


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه هفتم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:43 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

تولدت مبارک
تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه هفتم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:38 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

تولدت مبارک
تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه هفتم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:38 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه هفتم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:35 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

می دونستی؟

                                          می دونستی که شدی همدم این دل

                                        می دونستی که شدی ملکه ی این ذهن

                                            می دونستی که شدی رویای خوابام

                                            می دونستی که شدی متن کتابام

                                           می دونستی که چقدر بی تو اسیرم

                                              اسیر عشقم،بی تو می میرم

                                          می دونستی که برام چقدر عزیزی

                                             توی قلبو ذهنمی ، برام طبیبی

                                       می دونستی که فقط تو رو دوست دارم

                                         عاشق توام و فقط تو رو می پرستم

                                          می دونستی که چقدر دلم اسیره

                                            بی تو این ثانیه ها جونمو می گیره

                                          می دونستی که چقدر تنهایی سخته

                                            بی تو این فاصله ها هم پره درده

                                             می دونستی توی آسمون عشقم

                                             دیگه من ماهی ندارم،خیلی خستم

                                              می دونستی که شدی این دلو جونم

                                             رفتی توی پوستمو، تو گوشت و خونم

                                              می دونستی می بینم اسمتو هرجا

                                                  سر در خیابونا،توی کتابا

                                           می دونستی که دارم بی تو می میرم

                                               توی این تاریکی شبام اسیرم

                                             می دونستی که چقدر دلم گرفته

                                          عاشق چشات شده و تنها شکسته

                                            می دونستی که شدی مبدا فکرم

                                          می دونستی که شدی مقصد شعرام

                                             می دونستی که دلم پیشت اسیره

                                        دستام یخ می زنه، بی تو می میره

                                             نکنه ندونی و تنهایی رد شی

                                       بشی یک مسافر و عاشق شب شی

                                           نکنه بی تو بمیرم تو این خواب

                                            نکنه منو بذارن زیر این خاک

                                        چقدر سخت میشه اونوقت روزگارم

                                         بی تو من تو این شباچه بی پناهم

                                           لحظه هام گمشده تو دردای کالم

                                            کمکم کن تا ببینی بی گناهم


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه هفتم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:31 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

بی وفا انصافت کجاس؟

 
بي وفا ، انصافت كجاس ؟
 
                    تازگيا سفر مي ري

                                          جاهاي پر خطر مي ري

                                                                   بي سر صدا بدون من

تا ساحل خزر مي ري
 
                  بی وفا انصافت کجاس
 
                                          رفتن و نازت مال ماس

                                                                   تازگيا امون مي دي

گل شدي ، دس تكون مي دي

                  يه جوري به غريبه ها

                                         اداهاتو نشون مي دي


ساكت و مغروري چقدر

                چه كم باهام حرف مي زني

                                         راس راسي مجبوري چقدر
 
                                                                   تازگيا طلا شدي

كم شدي ، كيميا شدي

                ديگه صدام نمي كني

                                          عين غريبه ها شدي
 
                                                                   تازگيا باهام بدي

گفتي ميام ، نيومدي

                  نگفته بودي انقدر

                                         بازي با قلب و بلدي

                                                                      تازگيا سرده نگات

ديگه نمي لرزه صدات

                 برقي كه دنبالش بودم

                                        رفته ديگه از تو چشات


سر قرارا نمي ياي

                   زمستونا نيومدي

                                        حالا بهارا نمي ياي

                                                                     تازگيا كم شدي ، كم

يه عالمه دوري ازم

                   نمي شه پيدات بكنم

                                       حتي واسه دوست دارم

                                                                      تازگيا خيال كنم

بايد ازت سوال كنم

                        خيال داشتن تو رو

                                        تو روياهام محال كنم

                                                                       تازگيا ، كم مي يارم

به جاي بارون ، مي بارم

                          يه جوري فرصت بده كه

                                         بگم چه قدر دوست دارم

                                                                          تازگيا چه ناز شدي

عجيبي ، عين راز شدي

                              شعر و ترانتم خوبه

                                                 كلي ترانه ساز شدي

                                                                             تازگيا چه بي حواس

عاشق داري از چپ و راس

                               تازگيا خيلي زياد

                                               همش تو رو يادم مي ياد

                                                                             مي ترسم از فكراي تو

بلاهايي سرم بياد

                           تازگيا عجيب شدي

                                                تنها كه نه ، غريب شدي


نجيب بودي ، نجيب شدي

                        تازگيا حرف شماس

                                               همش مي گي دست خداس

                                                                           اما بذار بهت بگم

حسابت از همه جداس

                          نامه رسيد به آخرا

                                             بايد سپردت به خدا

                                                                           فقط يه قولي بده كه

دلت نمونه پيش ما

                           امضاي نامه اولي

                                             سرخه و خيلي مخملي

                                                                       با عطر كلي گل سرخ

با چشم يه كم عسلي

                              بي وفا انصافت كجاس

                                                         رفتن و نازت مال ماس

                                                                                 نمون كه ثابت بكني
 
حسابت از همه جداس
                                                                           
                                به ما كه مي رسي يه كم                                                                    تازگيا را نمي ياي                                                                   تازگيا ، دوري چقدر

تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه هفتم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:21 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

  • وقتي خدا هست هيچ دليلي براي نااميدي نيست. 
  • دوستت را چنان دوست بدار كه شايد روزي دشمنت شود و دشمنت را چنان دشمن بدار كه شايد روزي دوستت شود.  
  • اهل دل را دو خصلت باشد: دل سخن پذير و سخن دل پذير.  
  • يكي از حكماء: اگر بهره‌ي يكساله مي‌خواهي گندم بكار، اگر بهره‌ي دوساله مي‌خواهي درخت بكار و اگر مي‌خواهي كاري بكني كه صد ساله ثمر بدهد مردم را تربيت كن. 
  • زندگي مثل يك املاست، هي غلط مي‌نويسيم، هي پاك مي‌كنيم و دوباره مي‌نويسيم و باز پاك مي‌كنيم، غافل از اينكه يك روز داد مي‌زنن: ورقه‌ها بالا ! 
  • در بيكرانه‌ي زندگي دو چيز افسونم مي‌كنند: آبي آسماني كه مي‌بينم و مي‌دانم نيست و خدايي كه نمي‌بينم و مي‌دانم كه هست. و چه زيباست اين بيكرانه‌ي افسونگر: و خدايي كه در اين نزديكي است. 
  • اگر دشمنان مي‌دانستند كه مسلمانان چه سرمايه‌اي دارند با بزرگترين جنگها آن‌را تصاحب مي‌كردند و آن سرمايه هم چيزي نيست جز:"آرامش"   
  • شكسپير ميگه: هرگز بدنبال كسي نباش كه بتوني با اون زندگي كني بلكه بدنبال كسي باش كه نتوني بدون اون زندگي كني.  
  • شكسپير ميگه: در نبرد بين انسانهاي سخت و روزهاي سخت، اين انسانهاي سخت هستند كه مي‌مانند نه روزهاي سخت.  
  • شكسپير ميگه: فراموش كن چيزي رو كه نمي‌توني بدست بياري، ولي بدست بياور چيزي رو كه نمي‌توني فراموش كني.  

تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه هفتم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:18 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

چه قدر سخته

تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني

 اما

وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي....

 چه قدر سخته

وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه

اما

 مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوسش داري


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه هفتم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:10 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

تقدیم به.............
بگم

 چه روزای سختی رفت و سخت تر اومد

                                   مشکلات رفت و مصیبت اومد

 می خوام بگم از غم دل

                                     ناچارم بنویسم از ته دل

                                                           


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه هفتم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 12:53 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

زیبا است اما نه به زیبایی تو (ممنون و معذرت میخوام که نتونستم باهات زیاد صحبت کنم باران جان)

www.gomshodeheshgh.blogfa.com


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه هفتم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 0:14 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

دو تا چشمام همه جا دنبال تو مي گرده
با نبودنت دلم با غصه ها سر كرده

شب و روز در پي تو من همه جا رو گشتم
يكي گفت غصه نخور اون داره بر مي گرده

زندگي با عشق تو رنگ ديگه داشت برام
رفتي و بدون تو تلخ شده روز و شبام

دل من با هيچ كسي نمي تو نست خو بگيره
شب و روز منتظر و چشم به رات مونده نگام

كسي مثل تو نشد كسي مثل تو نبود
همش از خدا مي خوام كه بيايي زود زود

كاش كه مي شد دوباره باز هم و پيدا بكنيم
سفره عشق مونو با هم ديگه وا بكنيم

كاش تو اين شهر غريب صداي آشنا بياد
دل من هواتو كرده فقط هم تو رو مي خواد

كسي مثل تو نشد كسي مثل تو نبود
همش از خدا مي خوام كه بيايي زود زود

تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه هفتم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 0:12 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

آخر دنیا

 

اگر قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم خط هاي تلفن و تالارهاي گفتگو و ايميل ها اشغال ميشه . پر ميشه از کلمه هاي (( از اينکه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش يا تو را عاشقانه مي پرستم يا مراقب خودت باش )) اما بين اين همه پيام يکي از همه تکونده تره (( هميشه عاشقت بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم )) پس عشق و محبت را تقديم آنکه دوستش داريم کنيم شايد فردايي دگر هرگز نباشددنیای مجازی اگه تموم شه من هم تموم میشم

بگو اگه اینطوری بشه چه حالی پیدا میکنی


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه هفتم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 0:9 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

 


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه هفتم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 0:8 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

مرا اندکی دوست بدار ولی طولانی
تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه هفتم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 0:7 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

 

         

نازنين من  !!!

نام تو مرا هميشه مست مي کند .

بهتر از شراب بهتر از شعرهاي ناب !

نام تو اگر چه بهترين سرودزندگی است . . . !

من تو را  به خلوت خدائي خيال خود :  ((بهترين بهترين من)) خطاب مي کنم

بهترين بهترين من. . .


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه هفتم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 0:6 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

 

 

             تا که بوديم وکسي ياد نمي داشت که هستیم

                                    

                                             باشد که نباشيم و بدانند که بوديم

 

 


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه هفتم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 0:5 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

عشق_گریه_............

همیشه از نگاه تو با تو عبور می کنم

از این که عاشق توام حس غرور می کنم

دلم ميخواد گريه كنم

رازقی پرپر شد
                     باغ در چله نشست
تو به خاک افتادی
                           کمر عشق شکست
ما نشستیم و تماشا کردیم
                                   دلم میخواد گريه کنم
برای قتل عام گل
                     برای مرگ رازقی
                                          دلم میخواد گریه کنم
برای نابودی عشق
                      واسه زوال عاشقی
                                              وقتی که قلبا و گلا
شکسته و پرپر شدند
                                وقتی که باغچه های عشق
سوختند و خاکستر شدند
                                  من و تو از گل کاغذی
باغچه ای داشتیم توی خواب
                                    با خشتای مقوایی
خونه میساختیم روی آب
                               وقتی که ما تو جشن شب
ستاره بارون میشدیم
                             وقتی که پشت سنگر
سایه ها پنهون میشدیم
                                 از نوک بال کفترا
خون پریدن میچکید
                   صدای بیداری عشق
                                      رو خواب شب خط میکشید
دلم میخواد گریه کنم
                         برای قتل عام گل
                                              برای مرگ رازقی
دلم میخواد گریه کنم
                          برای نابودی عشق
واسه زوال عاشقی
                          از پشت دیوارای شهر
انگار صدای پا میاد
                     آوازخون دربدر
                                       انگار یه همصدا میخواد
ابر سیاه رفتنیه
                   خورشید دوباره درمیاد

 باغچه دوباره گل میده
                            از عاشقا خبر میاد
دلم میخواد گریه کنم
                            برای قتل عام گل
برای مرگ رازقی
                        دلم میخواد گریه کنم
برای نابودی عشق
                       واسه زوال عاشقی
 

دلم ميخواد گريه كنم

همیشه از نگاه تو با تو عبور می کنم

از این که عاشق توام حس غرور می کنم


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه هفتم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 0:5 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

عشق_گریه_............

همیشه از نگاه تو با تو عبور می کنم

از این که عاشق توام حس غرور می کنم

دلم ميخواد گريه كنم

رازقی پرپر شد
                     باغ در چله نشست
تو به خاک افتادی
                           کمر عشق شکست
ما نشستیم و تماشا کردیم
                                   دلم میخواد گريه کنم
برای قتل عام گل
                     برای مرگ رازقی
                                          دلم میخواد گریه کنم
برای نابودی عشق
                      واسه زوال عاشقی
                                              وقتی که قلبا و گلا
شکسته و پرپر شدند
                                وقتی که باغچه های عشق
سوختند و خاکستر شدند
                                  من و تو از گل کاغذی
باغچه ای داشتیم توی خواب
                                    با خشتای مقوایی
خونه میساختیم روی آب
                               وقتی که ما تو جشن شب
ستاره بارون میشدیم
                             وقتی که پشت سنگر
سایه ها پنهون میشدیم
                                 از نوک بال کفترا
خون پریدن میچکید
                   صدای بیداری عشق
                                      رو خواب شب خط میکشید
دلم میخواد گریه کنم
                         برای قتل عام گل
                                              برای مرگ رازقی
دلم میخواد گریه کنم
                          برای نابودی عشق
واسه زوال عاشقی
                          از پشت دیوارای شهر
انگار صدای پا میاد
                     آوازخون دربدر
                                       انگار یه همصدا میخواد
ابر سیاه رفتنیه
                   خورشید دوباره درمیاد

 باغچه دوباره گل میده
                            از عاشقا خبر میاد
دلم میخواد گریه کنم
                            برای قتل عام گل
برای مرگ رازقی
                        دلم میخواد گریه کنم
برای نابودی عشق
                       واسه زوال عاشقی
 

دلم ميخواد گريه كنم

همیشه از نگاه تو با تو عبور می کنم

از این که عاشق توام حس غرور می کنم


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه هفتم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 0:4 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه هفتم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 0:1 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

بوسه
                        

                               بوسه یعنی وصل شیرین دو لب

                               بوسه یعنی خلسه در اعماق شب

                               بوسه یعنی مستی از مشروب عشق

                               بوسه یعنی اتش و گرمای تب

                               بوسه یعنی لذت از دلدادگی

                               لذت از دیوانگی لذت از شب

                               بوسه یعنی حس طعم خوب عشق

                               سادگی طعم شیرینی به رنگ

                               بوسه اغازی برای ما شدن

                               لحظه ای با دلبری تنها شدن

                               بوسه سر فصل کتاب عاشقی

                               بوسه رمز وارد دلها شدن

                               بوسه اتش می زند بر جسم و جان

                               بوسه یعنی عشق من با من بمان

             شرم در دلدادگی بی معنی است                               

                               بوسه  بر میدارد این شرم از میان 

                               طعم شیرین عسل از بوسه است 

                               پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است

                              بهترین هدیه پس از یک انتظار

                              بشنوید از من فقط یک بوسه است

                              بوسه را تکرار می باید نمود

                              بوسه یعنی عشق و اواز و سرود

                              بوسه یعنی وصل جان ها از دو لب

                              بوسه یعنی پر زدن یعنی صعود


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه هفتم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 0:0 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

وصیت نامه

  

اي کساني که مأمور دفن من هستيد

مرا در تابوت سياهي بگذاريدتا همه بدانند سياه بخت بوده ام

دستان مرا باز بگزاريد تا همگان بدانند دست خالي از دنيا رفتم.

موهايم را اشفته بگزاريد تا همگان بدانند دست نوازش برسرم کشيده نشده است.

چشمانم رامرا باز بگزاريد تا همگان بدانند چشم انتظار از دنيارفته ام.

بروي قلبم تکه يخي بگذاريد که با اولين طلوع خورشيد اب شود و به جاي مادرم برايم گريه کند.

دهانم را باز بگزاريد بدين سان همگان بدانند بزرگتريت فريادم سکوت بوده است.

 بر سنگ مزارم بنويسيد:

 که آشفته دلي بود در اين خلوت خاموش-او زادهء غم بود و ز غم هاي جهان گشته فراموش

پری


تو يكي از روزاي خدا: یکشنبه ششم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 23:57 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

ولی افسوس....
اگر عشق بودی میدیدمت اگر گل بودی می بوییدمت

اگر یار بودی می خواستمت اگر شعر بودی می خواندمت

ولی افسوس....

اگر دریا بودی غرق دلت می شدم اگر مهر بودی گدایی بینوا می شدم

اگر صدا بودی می شنیدمت

ولی افسوس....

عشق سردی بودی که به غلط چون گل بوییدمت

چون یار خواستمت و چون شعر خواندمت

ولی افسوس....

از گل بودنت فقط خار از ان من شد

که از یار بودنت فقط جور از ان من بود و از شعر فقط مرثیه اش

کاش نمیدیدمت هیچ کاش نمیخواستمت هیچ

و نمی خواندمت هر روز و هر شب چه بگویم!!!

که ای کاش معنای دگری داشت عشق

که ای کاش درد دگری بود

که ای کاش من نبودم و ای کاش تویی نبود

و اگر این بار اب حیات هم شوی نمی خواهمت هیچ.....


تو يكي از روزاي خدا: یکشنبه ششم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 23:44 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

زیاد جدی نگیر

خواهـــرم در کوچــــــه آرايش مکن          از جوانـــــــــان سلب آسايش مکن

گيسوان از روسري بيــــــرون مريز         بر مــسير ديدگان افســــــون مريز

خواهــرم ديگــــــر تو کودک نيستی           فـــــاش مي گويم عروسک نيستي

خواهرم، اين لباس تنــــــگ چيست؟         پوشش چسبـــان رنگارنگ چيست؟

خواهـــرم اينقدر طنـــــــــازي نکن!           با امـور شــــرع لجبــــــازي نکن

در امور خويش سرگردان مشو                لايـــق چشمان نامردان مشو

ادمــــــه !!!........


خواهـــرم ، پاچه ت چرا اينقد شده؟        راست راستي، اين تريپت بـــد شده !

پاچه ات ، کوتاه و برمـــودايي است        خشتکت چسبيده بر يک جايي است !

خواهرم،اين خط چشم، ايراني است؟      امتـــــدادش يک کمي طولاني است!

خواهرم گيـــــرم که مو بر مي زني،       مــو ي پا و دستهـــــــــا را ميکني ،

مورچه ، رو دست تو سرمي خورد !      نامزدت يا شوهرت بُــــر مي خورد!

زيرابروي تو اي خواهر! کجاست؟        زير ابروي تو ، رکن دين ماست!

خواهــــــــرم ، تاتوي ابرو ميکني؟        ابرو هشتي ، شينيون مو ميکني؟

خواهرم ، مو را چرا مش مي کني؟       توي مويت هي چرا کش ميکني؟

موي توهاي لايت و لولايت است چرا؟    پاتوقت هرشب ، کلاب نايت است چرا؟


در ادامه تحريک جنسي و براي نيفتادن در دام شيطان ،فرمايد:


خواهـــــــرم،رنگ برنزه،رنگ توست؟      اين دوچشمم،يک دوساعت،منگ توست


چاک مانتو ، تا لب باسن چرا ؟                 بـــــــردن دل از داداش و من چرا ؟

خواهرم من ديده ام چت ميکني                 توي چت ، جلــب محبت ميکني!

اين دماغ سر بالا ، از بهر کيست؟             بهتر از من، از برايت ، مرد نيست!

اي يقه تا چاک سينه، باز باز!                   اي قشنگ و اي بلاي من ، ناناز !

آدم از ديدار تو خــــــــــــــر مي شود           حالتش* ، يک طور ديگر ميشود !!

خواهرم، اين ريش و پشمم،مهر تو !          برده از من ، دين و دل ، اين چهـر تو !

جون من، صيغه ميشي ، با مهر کم ؟         گـــــــر بخواهي ، کل ريشم مي زنم!!!

ازدواج ، از سنت پيغمبــــــــــر است          هر که اين سنت نيابد ، بس خـــر است !

حال کردي ، شـــــعر و وزن و قافيه ؟        از براي من ، يه ساعت کافيــــــه!!!!!!!

 


تو يكي از روزاي خدا: یکشنبه ششم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 23:43 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

مگه ما دل نداریم!!!
 

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست....

در کویری سوت وکور

در میان مر دمی با این مصیبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت مرگ عشق

گفتگو از مرگ انسانیت است.....

 

 

 


تو يكي از روزاي خدا: یکشنبه ششم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 23:41 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

سرفين سنين ايچين


تو يكي از روزاي خدا: یکشنبه ششم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 23:36 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

        در نگاه تو شکفتن حس عشقو در تو دیدن

                                                        مثل رویای تو خوابه با تو رفتن با تو موندن

                                                                   مثل قصه تو رو خوندن تا همیشه تو رو خواستن

                                                                                   مثـــــــــــــــــــل تشنــــــــــــــــــگی آبـــــــه

                                      اگه چشمات منو میخواست

                                                                              تو نگاه تــــــــو می مردم

                                       اگه دستــــات مال مــن بود

                                                                              جون به دستات میسپردم  

                                       اگه اسممو میخونـــدی

                                                                                دیگه از یاد نمی بردم 

                                      اگه با من تو میموندی

                                                                               همه دنیا رو می بردم

                                   بی تو اما سر سپردن بی تو عشق تو بودن

                                                                تو غبار جاده موندن بی تو خوب من محاله

                                                                        بی تو حتی زنده بودن بی هدف نفس کشیدن

                                                                                         تا ابد تو رو ندیدن واسه من رنج و عذابه

                               توی اسمون عشقـــــــــــــــم

                                                                         غیر تو پرنده ای نیســـــت

                               روی خاموشی لبـــــــــهام

                                                                       جز تو اسم دیگه ای نیست

                               توی قلب من نه عزیــــــزم

                                                                      هیچ کسی جایی نـــــداره

                              دل عاشقم به جز تـــــــــو

                                                                      هیچ کسی رو دوست نداره

                          دل عاشقـــــــــــــــــم به جز تــــو هیچکسی رو دوســـــــــــــت نداره

               به خدا دوست دارم

                                شـــــــــب           مـــــــــــــن       تـــــــــــــــو

                                                                           یـــــــــک آرزو           یک لحظه  

                                                                                               چشمای نمناک از عشــــــــق

                                لبی لرزان از دوستـــــت دارم هــــــــــا

                                                                          کاش صدای غریبه در گوشت نمی پیچید

                               و حالا مـــــــن      بی تــــــــو      گریــــه

                                                                                       یک عمــــــــــر

                                                                                                  و دیگــــــــر هیــــــچ...

           

                                                                         


تو يكي از روزاي خدا: یکشنبه ششم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 23:30 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

اگه دنيا مال من بود
 

اگه دنيا مال من بود     يه روزش به كام من بود  

بين صدتا سرنوشت     يكي نوشتنش با من بود

دلت اينجا پيش من بود

اگه ماه تو دست من بود    گوش باد به حرف من بود

يك شب ازهزارويك شب    قصه هاشاز نگو بار گران بوديم ورفتيم

دل من بود

دلت اينجا پيش من بود

اگه مهتاب يار من بود    خورشيد از تبار من بود

واي اگه گريه ي ابرها    يه روزم به حال من بود

دلت اينجا پيش من


تو يكي از روزاي خدا: یکشنبه ششم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 23:28 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

یعنی  خوبی ها مردن

 

 

اشاره ای از عشق نمودم بر اذن الهی که خدایا منو با تمام گناهانم ببخش و مرا بی گماردن از .م. مپندار

می دونی گاهی فکر می کنم گفته ی محسن چاووشی خیلی درسته و اینکه آدم می ره پشت روم بهش احساس پرواز کردن دست می ده

تو خوب بودی اما بدی کردی

 تو مهربون بودی اما نامهروبنی کردی

تو صداقت  داشتی اما صادق نبودی

تو عشق داشتی اما عاشق نبودی

تو تنها بودی اما بی کس نبودی

******

دلم می خواد اولین حرف زندگی(م) باشه

دلم می خواد رنگ زندگی سیاه باشه

دلم می خواد همه چیزم آبی باشه

دلم می خواد رنگای عشق قاطی باشه

دلم می خواد عشق دلم پاک باشه

دلم می خواد تو هم ....

دوست  دارم


تو يكي از روزاي خدا: یکشنبه ششم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 0:28 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

گناه من عاشق شدن بود

گناه من این بود که عاشق تو شدم

تو رفتی بی بهونه من عاشق شدم بی بهونه

تو قلبم و شکستی و من فقط اشک ریختم

به کدامین گناه ترکم کردی

جرم من عشق بود

مجازاتم جدایی بود

ای قاضی نا انصاف

بی عشق حکم عشاق میکنی

لعنت به من که عاشقت شدم

ولی اونقدر زیبا بود که خواستم تقدیم تو کنم


تو يكي از روزاي خدا: یکشنبه ششم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 0:27 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

دوست دارم و ندارم...
 
دوست دارم که همیشه شب باشد

                                 دوست دارم عمر من چون شمع باشد

دوست دارم که نبینم زشت و بد

                                                 دوست دارم که بمیرم تا ابد

دوست دارم آسمان آبی بماند

                                         دوست دارم من نباشم او بماند

دوست دا رم صاف و صادق ساده باشم

                         دوست دارم بی بهانه عاشق پروانه باشم

دوست دارم در خیالات سپیدم زنده باشم

                    دوست ندارم واقعیت را سیاهی زنده باشم    


تو يكي از روزاي خدا: یکشنبه ششم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 0:27 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

 

تو يكي از روزاي خدا: یکشنبه ششم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 0:25 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

تقدیم به دوستان

تو يكي از روزاي خدا: یکشنبه ششم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 0:24 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

 
تو يكي از روزاي خدا: یکشنبه ششم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 0:23 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

عاشقی را زندگی باید نمود
 
عشق یعنی بندگی شور جوانی عشق یعنی زندگی شور خداییعشق یعنی صاف بودن آیینه شدنعشق یعنی مست ز پیمانه شدنعشق یعنی جلوه ی بی انتهاعشق یعنی عاشقانه زیستنعشق یعنی یک نفس با هم شدنعشق یعنی هم نفس با همدگر یاری شدنعشق یعنی مست مست از جلوه ذات خداعشق یعنی پرواز ما در آبی بی انتهاعشق یعنی از من و من خالی شدنعشق یعنی من نباشم ما شویماز وجود ما شود دنیا مصفا ای عزیز

پس بیا یکرنگ شویم زنده گردانیم روح عشق راعاشقی را زندگی باید نمودنتوانم گفتنش در بندو شعرو جملاتعاشقی را زندگی باید نمود.


تو يكي از روزاي خدا: یکشنبه ششم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 0:23 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

 

 سخته که بغض داشته باشی اما نخوای کسی

بفهمه..........

خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد که فراموشش

کنی…….

خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضورخودش

جشن بگیری…….

خیلی سخته که روز تولدت همه بهت تبریک بگن جز اونی که فکر

می کنی به خاطرش زنده ای..........

خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی بعد بفهمی

دوستت نداره………

خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفرازدست بدی اما

اون بگه دیگه

نمی خوامت……….!


تو يكي از روزاي خدا: شنبه پنجم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:13 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

عشق

عشق یعنی با تو خواندن از جنون

                                                        عشق یعنی سوختنها از درون

عشق یعنی سوختن تا ساختن

                                             عشق یعنی عقل و دین را باختن

عشق یعنی دل تراشیدن ز گل

                                                عشق یعنی گم شدن در باغ دل

عشق یعنی تو ملامت کن مرا

                                              عشق یعنی می ستایم من تو را

عشق یعنی در پی تو در به در

                                             عشق یعنی یک بیابان درد سر

عشق یعنی با تو آغاز سفر

                                            عشق یعنی قلبی آماج خطر

عشق یعنی تو بران از خود مرا

                                                عشق یعنی باز می خوانم تو را

عشق یعنی بگذری ازآبرو

                                                 عشق یعنی کلبه های آرزو

عشق یعنی با تو گشتن هم کلام

                                                عشق یعنی انتظار یک سلام

عشق یعنی دستهایی رو به دوست

                                                     عشق یعنی شاخه گلی یاس

عشق یعنی سروهای سر بلند

                                          عشق یعنی خارها هم گل کنند

عشق یعنی تو بسوزانی مرا

                                                عشق یعنی سایه بانم من تو را

عشق یعنی بشکنی قلب مرا

                                                عشق یعنی می پرستم من تو را

عشق یعنی آن نخستین رازها

                                                عشق یعنی یاد آن روز اشنایی

عشق یعنی هر چه در آن یاد توست

                                                     عشق یعنی تک درختی در کویر

عشق یعنی عاشقانی سر به زیر

 


تو يكي از روزاي خدا: شنبه پنجم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:11 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

 

هر بار که پيشم ميومد بهش ميگفتم اگه کسه ديگه اي رو به جز من دوست داري به من بگو من تو رو ميبخشم . و او خنده اي ميکرد و ميگفت من به جز کس ديگري رو دوست ندارم . تا اينکه يک روز با گريه به سراغم آمدي و به من گفتي من را ببخش من به تو دروغ گفتم من کسه ديگه اي رو دوست داشتم . منم خنده تلخي کردم و گفتم من هم به تو دروغ گفتم . من هم تو را نميبخشم !!!!


تو يكي از روزاي خدا: شنبه پنجم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:7 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

می نویسم یادگاری

تا بماند روزگاری

گر نماند روزگاری

پس بماند یادگاری

××××××××××


تو يكي از روزاي خدا: شنبه پنجم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:6 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

با تمام وجود تقدیم به تو

تو يكي از روزاي خدا: شنبه پنجم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:5 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

عشق يعني
عشق يعني خاطرات بي غبار 
      
                                        دفتري از شعر و از عطر بهار
عشق يعني يك تمنا , يك نياز

                                        زمزمه از عاشقي با سوز و ساز

عشق يعني چشم خيس مست او
                                            زير باران دست تو در دست او

عشق يعني مهتاب از يك نگاه
                                         غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق
                                        گرمي دست تو در آغوش عشق

عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان "
                                            تا سحر از عاشقي با او بخوان


عشق يعني هر چه داري نيم كن
                                             از برايش قلب خود تقديم كن


تو يكي از روزاي خدا: شنبه پنجم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 13:5 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

 

تو يكي از روزاي خدا: شنبه پنجم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 12:55 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

عشق نمي پرسه تو کي هستي؟

                                               عشق فقط ميگه: تو ماله مني .

 عشق نمي پرسه اهل کجايي؟

                                          فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .

عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟

                                         فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته .

 عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟

                                                فقط ميگه: هميشه با مني .

عشق نمي پرسه دوستم داري؟

                                            فقط ميگه: دوستت  دارم


تو يكي از روزاي خدا: شنبه پنجم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 12:53 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

میتونی جدی بگیری میتونی هم نگیری

حالا به رابطه ي دو تا چشم دقت کردي ؟؟

 

 با هم باز ميشن - با هم بسته ميشن - با هم ميخندن - با هم گريه ميکنن - با هم

 

ميچرخن .

 

جالب اينجاس که هيچکدوم هم اون يکي رو نميبينه .

 

دوستي يعني اين !!!!

 

حالا دقت کردي اين دو تا چشم فقط زماني که يه دختر جلوشون ظاهر ميشه

 

يکيشون بسته ميشه و اون يکي باز ميمونه (چشمک) .

 

 نتيجه گيري اخلاقي :

 

دختر حتي بهترين و محکم ترين روابط دوستي رو هم به هم ميزنه


تو يكي از روزاي خدا: شنبه پنجم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 12:52 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

تنها بودم اما تو رو تنها نمی ذاشتم
 

تو به رسم بی وفــا ها ، دلمو شکستی راحــت

 

ولی من نفرین نکردم ، واستم دعــا مــی کردم  

   

تنها  بودم و من امّا ، تـو رو تنهـا  نمـی ذاشتم

 

من غرورمو شکستم ، تو دلم رو می شکونــدی 

   

تو دلم زار میزدم من ، ولی اشکامــو ندیــدی

 

اولش با مهربونیت ، دلمـــو به چنـــگ اُوردی

    

امّا وقتی که می رفتی دلو با خـــودت نبـردی

 

رفتی و تنهام گذاشتی ، اولش گریه کار من شـد 

    

توی این قسمت بازی غصه تنها یار من شـــد

 

روزگار صفحش ورق خُرد ، اومده اون روی سکـه 

   

قسمت دوم بازی : تـو شـــدی همـدم غصــه

 

حالا که همه گذاشتن تـو رو تنها تـــوی قصـه  

   

اومدی سراغ من باز ، ولی این دفعه با گریـــه

 

امّا من دیگه نه اونم که واست دعـا بـخـونـــم  

  

واسه قلـب تـو بسوزم ، پــای عشق  تو بمونم

 

دیگه واژه ای نمونده ، واسه از تو شعر سـرودن 

    

دیگه هیچ دلی نمونده ، واسه بخشش و گذشتن

 

دیگه دیره واسه گریـه ، اومــده آخــر بـــازی 

   

من بــرنده شدم و تو مثل یک بـازنـده باختی


تو يكي از روزاي خدا: شنبه پنجم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 12:28 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

عکس ها و نوشته های عاشقانه 

 

عکس ها و نوشته های عاشقانه

 

عکس ها و نوشته های عاشقانه

 

عکس ها و نوشته های عاشقانه

 

عکس ها و نوشته های عاشقانه

ادامه مطلبا ببین حالشا ببر 


تو يكي از روزاي خدا: شنبه پنجم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 12:24 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

باور کن

هیچکی مثل من تو رو نفهمید  ****  هیچکی مثل من تو رو نبخشید

 

هیچکی مثل من تنهای تنها     ****  هیچکی مثل تو به من نخندید

 

مردی که عمرش بی تو بسر شد  ****   دیونه بودو دیونه تر شد

 

با اینکه عشقی از تو نمی دید  ****  با سایه تو مرد سفر شد

 

انگار نه انگار چشماتو بستی  ****  انگار نه انگار قلبی شکستی

 

انگار فقط من دیونه بودم    ****  خوش باشی هر جا با هرکی هستی

 

هیچکی مثل تو زیبا و ظالم ****   مثل تو مغرور پیدا نمی شه

 

هیچکی مثل تو با قلب سنگش  **** پیش یه عاشق رسوا نمی شه  

 

انگار نه انگار چشماتو بستی  ****  انگار نه انگار قلبی شکستی

 

انگار فقط من دیونه بودم    ****  خوش باشی هر جا با هرکی هستی


تو يكي از روزاي خدا: شنبه پنجم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 12:17 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|


تو يكي از روزاي خدا: شنبه پنجم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 12:16 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

این مطالبم تقدیم به ........جونم  


هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي

 

 

  

 شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

 

 يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است

  ایستاده مردن بهتر از زانو زده زیستن است .

 عشق آن نيست که به هم خيره شويم! عشق آن است که هر دو به يک سو بنگريم

 

 

هرگاه احساس كردي كه گناه كسي آنقدر بزرگ است كه نمي تواني او را ببخشي بدان كه اشكال در كوچكي روح توست نه در بزرگي گناه او

  من تو رو فقط 15 تا دوست دارم 7 تا به اندازه 7 آسمون 7 تا به اندازه 7 دريا و يكي به اندازه يك دنيا


تو يكي از روزاي خدا: شنبه پنجم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 12:16 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|


تو يكي از روزاي خدا: شنبه پنجم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 12:14 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت 
 جز عشق تو در خاطر من مشغلهای نیست
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزند دل من مساله ای نیست

تو يكي از روزاي خدا: شنبه پنجم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 12:13 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

به رهایی سوگند ...!!!

واژه ایی در قفس است !

به رهایی سوگند ...!!!

قلب من در دستت ... یاد تو در قلبم ...!

اوج پرواز راها یی است ولی ... باورش در من نیست

که در این فاصله ها ...

یاد مهتاب به اندازه ی شبها

غم به اندازه ی شادی باشد

به رهایی سوگند ...!!!

من کلامم پی تو می گردد

پی جا پای تو در کلبه ی تاریک دلم

من به آغاز زمین نزدیکم .... و به پایانی دور ...

تشنه ی زمزمه ام.....

.... لحظه ها می گذرد ....

آنچه بگذشت نمی آید باز !

به رهایی سوگند ...!!!

که اگر می خندم  خنده ام بی ثمر است !!!

و اگر می گریم  گریه ام بیهوده است !!!

و فقط می گویم :

به   رهایی    سوگند   :

((.................... دوستت می دارم ....................))


تو يكي از روزاي خدا: شنبه پنجم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 12:10 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

A-2-Z.Blogfa.com

A-2-Z.Blogfa.com


تو يكي از روزاي خدا: شنبه پنجم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 12:7 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

من از دلواپسی های غریب زندگی دلواپسی دارم
و کس باور نمی دارد که من تنهاترین تنهای این تنهاترین شهرم
تنم بوی علفهای غروب جمعه را دارد
دلم می خواهد از تنهاترین شهر خدا یک قصه بنویسم
و یا یک تابلوی ساده.....
که قسمت را در آن آبی کنم حرف دلم را سبز
و این نقاشی دنیای تنهایی
بماند یادگارخستگی هایم
و می دانم که هر چشمی نخواهد دید
شهر رنگی من را

 

************

بانوی پریشان شبهای دغدغه!!!
خود را در آغوش بگیر و بخواب
هیچ کس آشفتگی ات را
شانه نخواهد زد!
این جمع ،
پر ازتنهاییاست!!!
پر از تنهائـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

 

***********

من هیچ گاه پس از مرگم
جرات نکردم که درآیینه بنگرم
وآن قدر مرده ام
که هیچ چیز مرگ مرا دیگر ثابت نمی کند

***********

برویم
من به پشت سر نگاه نمیکنم.
در جاده دخترکی نشسته است
و زخم زمین خوردن هایش را نگاه می کند...
بلند می شوم و ادامه می دهم
زخم های ملتهبم را بهانه نمی کنم.
می روم اما این بار تنها...


***********

درد من حصار برکه نیست
دردم زیستن با ماهیانیست که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرد


تو يكي از روزاي خدا: شنبه پنجم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 12:2 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

 

 سال ها نگهبانت بودم ، سایه ای بودم در کنارت..
یادت هست چشمات مستم کرده بود ؟ یادت هست خنده هات دیوونه ام می کرد؟
یه سال نه، دو سال نه ، چندین سال همینطوری گذشت و من هیچ وقت جرات نداشتم کلامی بهت بگویم ، جرات نداشتم بگم دوستت دارم ، حتی جرات نداشتم سلامت بدم.
هر چه بود در نگاهم بود و در نگاهت.
تمام رفتارات رو از بر بودم و دوستشون داشتم. تمام جاهایی که باید می رفتی ، تمام جاهایی که غیبت می کردی همه رو می دونستم. اگه یه روز نبودی می دونستم که مریض شدی بیماریت به من هم سرایت می کرد و در بستر بیماری می خوابیدم.
روزی که خوشحال بودی من بال و پر در می آوردم و با فرشته ها تو آسمون مسابقه می دادم . همه چیز در سکوت برگزار می شد. فقط نگاهت برام کافی بود.
وقتی تو بودی دنیای من کامل بود. از خدا دیگه هیچی نمی خواستم.
ولی من مجبور شدم ترکت کنم ، برم ..... واسه حرف مردم ولت کنم و برم.
 آنوقت بود که بغض سرو پایم رو فرا گرفت و همراه سکوت منفجر شد و برای اولین بار در زندگی فریاد کشیدم ، فریادی که هنوز هم صداش در گوشم طنین انداز شده . دیگه برای همیشه از این شهر میرم ولی هنوز هم یادت  دلم رو می سوزونه .
این عشقی بود که در سکوت مطلق برگزار شد ولی آتشی بود که برای همیشه در جانم باقی ماند.

 

**********************

 

من بت پرست نبودم گناهم این بود که دل می پرستیدم

کاش وقتی ابراهیم با تبر به سوی کعبه می آمد ،

من در کعبه ی دلت ، خدای کعبه بودم نه بت درون آن

شکستم ، خرد شدم ، بدون اینکه ناله ای کنم

امّا درد را با تمام وجود احساس کردم و صدای شکستنم را تمام دنیا فهمید ،

وقتی که فریاد بر آمد بت کعبه شکست

این بخت من است که خدایان مرا جز برای خرد شدن به کعبه راه نداده اند

اگر شکستن من تو را راضی می کند حرفی نیست ،

فقط بگذار ریزه های من همراه اشک هایم تا ابد

درون کعبه ی دلت باقی بماند و آن ها را دور نریز

در مسلخ عشق سر از تنم جدا خواهند کرد

این خواست خداست که برای اثبات عشق به جای اسماعیل قربانی شوم

و درون دل تو قربانگاه من خواهد بود


تو يكي از روزاي خدا: شنبه پنجم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 12:0 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

نگاهت شاید از دور دست مرا مینگرد.

احساس میکنم زمان لمس طپش ثانیه های حیات که بی شک به زودی به انتها خواهد رسید متوقف شد.

چشمان منتظر من تا به کی در انتظار نگاهت خواهد ماند.؟

من همیشه در وسعت دشت تنهایی ام در اوج بودن ....به مرگ زود رس خویش اندیشیده ام.

همیشه فکر میکنم چگونه در سکوت صدا می روید.

من تنها تو را دریافتم و فکر میکردم در معبر راه با تو به مقصد خواهم رسید.

و این شعر پایان توهمی بود در گذر ممتد نیاز

من همیشه برزخ بی حسی سکوت را حس کرده ام.

ای حنجره ی خسته ... ای صدای من... این ناباوری را با سکوت آمیخته کن.

من صداقتم را... انسانیتم را در محتوای نگاهی که مرا تا مرز پوسیدن رانده است ذره ذره کردم.

راه دیگری در پیش است. راهی تا ابدیت.

من به دیدار آیت دیگری خواهم رفت.

من دشت زندگی ام را بی صدا تا مرز آخرین خزان طی خواهم کرد.

من با نگاهی تهی از فریاد آرام... مردن را بر کالبد بی حوصلگی ام جاری خواهم ساخت.

و با تجربه ای سرد در برزخ بی حوصلگی به دنبال افقی دیگر خواهم بود.

 

*************

 

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی است

ببین مرگ مرا در خود که مرگ من تماشایی است

مرا در اوج میخواهی تماشا کن تماشا کن

دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن

در این دنیا که حتی ابر هم نمی گرید به حال من

همه از من گریزانند تو هم بگریز از این تنها

رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند

همه خود درد من بودند گمان کردم که همدردند

شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند

به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند

 

***************

الا ای رهگذر منگر چنین بیگانه بر گورم

چه میخواهی چه میجویی در این کاشانه ی عورم

چسان گویم چه میجویی حدیث قلب رنجورم

از خوابیدن

در زیر سنگ و خاک و خون خوردن

نمی دانی چه میدانی که اخر چیست منظورم؟

تن من لاشه ی فقر است و من زندانی زورم

کجا میخواستم مردم حقیقت کرد مجبورم

فتادم در شب ظلمت به قعر خاک پوسیدم

ز بس کی با لب محنت زمین فقر بوسیدم

همان دهری که با پستی بسندان کوفت دندانم

به جرم اینکه انسان بودم و میگفتم انسانم

کنون ای رهگذر

در قلب این سرمای سرگردان

به جای گریه بر قبرم بکش با خون دل دستی

که تنها قسمتش زنجیر بود از عالم هستی

به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر با شادی

که تا بیرون کشم از قعر ظلمت

نعش آزادی !!

 

**************

 

وای باران بارن!!

شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست

ای عزیز من بی تو چه سخت است که من جز کلمات چاره ای دارم

هر چند عزیزی چون تو دارم و غمی ندارم

پس با تو بودن را با نگارش چهره ات به هم امیخته

و به تو از تو مینویسم:

با تو همه رنگهای این سرزمین را اشنا میبینم

با تو اهوان این صحرا همبازی منند

با تو کوهها هامیان وفادار خاندان منند

با تو من با بهار میرویم

با تو من عشق را شوق را زندگی را

و مهربانی پاک خداوند را مینوشم

با تو من در غربت این صحرا در سکوت این اسمان

و در تنهایی این بی کسی 

غرق شور و شوقم

با تو درختان برادران و گل ها خواهران منند

با تو من در عطر یاسها پخش میشوم

با تو..............


تو يكي از روزاي خدا: شنبه پنجم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 11:59 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

به دنبال کلید می گردی؟.
                              

 کلید را گوشه ای آویزان کن!

 

 

 

.

.

.

 

در نداشت!


تو يكي از روزاي خدا: شنبه پنجم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 11:58 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

 

تو می‌ میری    
من‌ می ‌میرم.
بعدخاطره‌هامون ،

اون‌قدر به هم لب‌خند می‌زنن تا بمیرن.
بعد خاطره‌های همونا، اون‌قدر به هم ...
تو شاید خسته شی از مردن،
اما من قول می‌دم دیگه هیچ‌وقت زنده نشم...

 


تو يكي از روزاي خدا: شنبه پنجم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 11:57 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

با رفتن تو آسمان رنگی دگر شد

با رفتن تو دیدگانم خونین و تر شد

 

دیگر توان شعر گفتن در برم نیست

با رفتن تو عصر من با ناله سر شد

 

غمگین ترینم در نبودت بین یاران

خون از دو چشمم گشته جاری همچو باران

 

تنهاترین ماوای من بعد از تو دلدار

میخانه هست و جمع پاک غم گساران

 

چشمم به در تا عاقبت روزی بیایی

پایان دهی بر گریه و درد و جدایی

                                                  

 

********

 

اگر ماه بودم به هر جا که بودم

سراغ تو را از خدا میگرفتم

 

واگر سنگ بودم به هر جا که بودی

سر رهگراز تو جا میگرفتم

 

اگر ماه بودی به صد ناله شاید

شبی بر بام من مینشستی

 

واگر سنگ بودی به هر جا که بودم

مرا میشکستی مرا میشکستی

 

 


تو يكي از روزاي خدا: شنبه پنجم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 11:56 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

وقتي هستي نيستم , وقتي نيستي هستم , وقتي هستم نيستي, وقتي نيستم هستي اي همه ي نيست شده ي هستي من, هستي من نيست مي شود وقتي تو نيستي

***

عشق واقعي، ايثار است. با دادن و نه ستاندن، با از دست دادن و نه به دست آوردن، با رهاكردن و نه با تملك است كه عشق مي‌ورزيم

***

آن كس را كه دوست داريد آزاد بگذاريد اگر متعلق به تو باشد به پيش تو باز مي گردد و گرنه از اول هم براي تو نبوده است

***

لذتي که در فراق هست در وصال نيست چون در فراق شوق وصال هست و در وصال بيم فراق

***

داستان غم انگيز زندگي اين نيست که انسانها فنا مي شوند ، اين است که آنان از دوست داشتن باز مي مانند

***

عشق را به کسانی بدهید که لایق آن هستند نه تشنه آن زیرا تشنه روزی سیراب خواهد شد

***

در بازار بورس قلب تو / چند سهم باید خرید / تا ضربان به ظاهر منظمش / حتی ذره ای از سرمایه عشقم نسبت به تو را به باد فنا ندهد؟

***

عشق هرگز قادر به تملک نیست. عشق آزادی بخشیدن به دیگری است. هدیه ای نامشروط است، عشق معامله نیست


تو يكي از روزاي خدا: شنبه پنجم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 11:48 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

 

  

تو مرا می فهمی

 

من تورا می خواهم

 

و همین ساده ترین قصه یک انسان است

 

تو مرا می خوانی

 

من تورا ناب ترین شعر زمان می دانم

 

و تو هم می دانی

 

تا ابد در دل من می مانی

 

 

تقدیم به بهترینم محمد

 


تو يكي از روزاي خدا: شنبه پنجم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 11:46 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|


تو يكي از روزاي خدا: شنبه پنجم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 11:43 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

Elisha Cuthbert in 20th Century Fox's The Girl Next Door

وقتی گوگوش سالم بود 

گویند خدا همیشه باماست                                  

                        ای غم نکند توهم خدایی؟؟؟ 


تو يكي از روزاي خدا: شنبه پنجم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 11:41 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

وقتی نوشتم عاشق ترینم             گفتی نمی خوام ترو ببینم

برات نوشتم یه بیقرارم                  با خنده گفتی دوست ندارم

رو بغز ابرم نامه نوشتم                 قلبمو مهر نامه گذاشتم

با تو میگیره ترانه هام جون           وقتی بباشی میمیره مجنون

کو آشنای شبهای من کو               امروز من فردای من کو

شهزاده ی من رویای من کو          کو هم قبیل لیلای من کو

چند روزه بارون داره می باره        روی شکستن برام میاره 

میگه غزل پوش ترو نمی خواد       لیلای خاطر دیگه نمیاد


تو يكي از روزاي خدا: پنجشنبه سوم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 20:36 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|


تو يكي از روزاي خدا: پنجشنبه سوم خرداد 1386 كه عقربه هاي ساعت: 20:32 نشون ميداديكي شايد يك عاشق تنها و غمگين به نام ماهان حرف دلشو نوشت:
|+|

1 _اگر خوبي بدي از ما ديدي حلال کن . من فردا بايد برم بيمارستان براي جراحي دريچه قلب . آخه ميخواهم يه دريچه بگذارم که فقط به روي تو باز بشه

             

2 _نازکتر از بلورم ونرمتر از حریر اکر هم قصد شکستن داری ،سنگ بی انصافیست، یک تلنگر کافیست

                                                                                  

3_بهترين چيز رسيدن به نگاهيست که از حادثه عشق تر است

 

4 _مي دوني گه خورشيد بميره چي مي شه . اونوقت زمين دورتومي گرده . ولي من نمي زارم چون فقط من بايد دورت بگردم

                                                                                                     

5_به دنبال کسي باش که تو را به خاطر زيبايي هاي وجودت زيبا خطاب کند نه به خاطر جذابيتهاي ظاهريت

   

6_به هنگامي كه دنيا فكر ما نيست براي مرگ هم در خانه جا نيست اگر خاموش بشينم روا نيست دل از دريا بريدن كار ما نيست

                                                                                                  

7_ما بهتر از آنيم که آني باشيم / تقدير چنين است که فاني باشيم

 

8_ هيچ چيز ويرانگرتر ازاين نيست كه متوجه شويم كسی كه به آن اعتماد داشته ايم عمری فريبمان داده است

                                                                                                                 

9_شادي را هيچ پيامبرو قديسي نمي تواند به تو ارزاني دارد.تو بايد خود اين ثروت را كسب